در اخفاء و ادغام
تَنوينِ نون ساكِنَه حُكمش بدان ايمردكار * كز حكم او زِينَت بود اندر كَلامِ كردگار
اظهار كُن در حرف حَلق ادغام كُن در يَرمَلُون * مَقلوب كن در حَرفِ با در مابقى اخفا بدار
* * *
در رموزات سجاوندى
رَمزها از بهر وَقفت وضع كرد از قاريان * شَيخ ابو جَعفر سَجاوَندى كه مشهور است آن
مِيم و طا و جِيم و را صاد است و لا ايفَخرِ من * طا بود مُطلَق ز تام و زا مُجوَّز از حَسَن
جِيم جايز دان ز كافِى لا شمر رَمز از قَبيح * مِيم لازِم مگذر از وى كو بود كُفرٍ صَريح
لا اگر با آيه جَمعيِّت كند عَودش مَكُن * در ميان آيه است البَتّه بر وى عَود كُن
صاد رَمز از وَقف شد وَقت ضرورت در نَفسَ * بگذر از وى گر ترا باشد رسائى در نَفسَ