مَعمَعانست و دِفؤ و حَرّ گرمى * زَمهرير است و بَرد قُرّ سرما
وَرد گُل دان و هِندِ با كاسنى * ارِج و طَيِّب و عَبِق بويا
نَعَم و وَحش چارپا و سَبُع * دد و جَبّانَه دشت و دار سرا
خَس چه كاهو و سَعتَر آويشن * مينويسند دوخ را حَلفا
مُورد آس و تروشه دان حُمّاض * حُلبَه شمليد هست ورَاب كُما
قِنوو بُسر است و طَلع با ترتيب * خوشه غوره شُكوفهء خرما
عَجُز است و وَرِك چه رِدف سرين * مثل و كُفوْ است و شِبه و نِدّ همتا
ناس و انس و اناس آدميان * پدر و مادر آدم و حَوّا
* * *
در ذكر اسامى دردهائيكه از اسم خود مفهوم مىشود
بشنو اى غيرت مه افلاك * وزن بحر خَفيف روشن و پاك
فاعِلاتُن مفاعِلُن فَعَلات * دردهائى كز اوست بيم هَلاك
خَشَن و لاذِعست « 1 » و اعيائى * خَدَرِّى و مُمَدَّد و حَكّاك
ناجِس و رِخوَه كاسِر و ضاغِط * و آن مُفسِّخ كز او عَضَلِ شد چاك
ضَرَبان و ثَقيل و ثاقِب باز * و آن مُسَلِّى كه او است اصل هَلاك
هامش
( 1 ) ن ل لادغست