اعصار گردباد جونَكبا كژ و شِمال * بالا جَنوب ضدّ و صَبا پس دَبور پيش
حُمّى تب و صُداع و فُؤاد و كُباد هست * دردسر و دل و جگر و جُرح و قَرح ريش
ظَهر است پشت و بَطن شكم فَروْ پوستين * اليَه نُعامَه دنبه شترمرغ و نَعجَه ميش
مِسرَد درفش وزَ رغَب كَيِمُخت و صَرم چرم * باشد غِرا سريشم و هم ثَرط دان سريش
اكحَل سياه پلك چو انجَل فراخ چشم * اشهَل تو ميش چشم شمر چون قَرابَه خويش
* * *
فى بحر الرّمل
اى بگردت صف زده خوبان حورا مَنظره * همچو انجُم بسته پيشت ماه تابان دايره
فاعِلاتُن فاعلاتُن فاعِلاتُن فاعِلات * هست اين بحر رمل برخوان بصوت حَنجَره