فى بحر المضارع
از مشك تر رقم زده بر صفحهء قَمر * جُست از رُخ و لبت دل بيمار گُلشكر
مَفعولُ فاعِلات مَفاعِيلُ فاعِلات * بحر مضارع آمده اين بحر پر گهر
از ميل و شَفَره مِحْذى نشگرده دان ذَكَر * پولاد انيث ضِدَّش و اسكاف كفشگر
خِنزير خوك و رِجس نَجِس هُلب كاسموى * مَسحِى و قفش « 1 » كفش نَثا چون نَبأ خبر
شَكر است و فرج و حِركَس و كَين اندرون او * مَهبِل دهانش قَهبَلِش و زُبّ و ايرنر
خُصَيه است خايه عانَه زِهار است وُ سَرّه ناف * ثُغرَه مغاك سينه و رَمّاعَه تار سر
كابُوس دان سُكاچه و ضاغُوط و نيدلان * جاثُوم هم مُنَدِّد و هَتّاك پرده در
مِنهاج و منهَج و جُدَد و قَصد راه راست * وِرد و شَرِيعَة و عَطَن و مَورِد آبخور
هامش
( 1 ) ن - ل : تسخان وقفش