زُبْرَه دان يكپاره آهن كِسْرَه دان يكپاره نان * جَذْوَه دان يكپاره آتش فِلذَه يكپاره جگر
حِبْر آمد چه سياهى مِحْبَره آمد دَوات * دَمع را دان آب چشم و چون مَمَرّ باشد گذر « 1 »
* * *
فى بحر المجتثّ المثمّن المقصور
زهى طَراوت رويت گُلِ هميشه بهار * قَد تو در چمن حُسن سرو خوشرفتار
مَفاعِلُن فَعَلاتٌ مَفاعِلُن فَعَلات * تو بَحر مُجتَث اين بحر دان و كن تَكرار
فَريس چنبر و كُمّ آستين و سِبْ دستار * چو ذَيل دامن جامه است تِكَّه بند ازار
كَثير بيحد و وافِر تَمام « 2 » و ناقِص كم * قَليل و نَزر و يَسير اندك و حِساب شمار
قِطاب جَيب و سَراويل ازار « 3 » و خُفّ موزه * عَتاد سازره و جِسْر پل زمام مهار
هامش
( 1 ) ن - ل : چون اجاص آلوسياه و چون رطب خرماى تر
( 2 ) ن - ل : كثير بيمرو وافر چه پوره
( 3 ) ن - ل : شوال