اطراف و اكناف جهان نفوذ كند ، بخصوص در حالت توجّه و زيارت كه فرد مسلمان با قلبى متوجّه و احساسى صادق ، رو به پدر روحى و نجاتبخش الهى و ولينعمت معنوى و مربّى انسانى خويش ايستاده است ؛ و اين حالت ممكن است هر مسلمان محمّدى را چنان بسازد ، كه همواره به قسط ( و اجراى عدالت ) بينديشد ، و در تحقّق بخشى به آن ثابت قدم باشد ، و پىگيرانه از علماى اسلام و حاكميّتهاى اسلامى بخواهد كه برپادارندگان قسط باشند ، و از سيرهء رسول خدا « ص » پيروى كنند و او را اسوهء خود قرار دهند ( و * ( لَكُمْ فِي رَسُولِ الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ) * ) . . .
و آشكار است كه چنين مسلمان آگاهى براى كسانى كه قسط را بر پا نمىدارند و عدالت را تحقّق نمىبخشند ، چه از عالمان باشند يا از حاكمان ، هيچ احترام و ارزشى قائل نيست . و به خدا سوگند كه رسول خدا « ص » راست گفت كه فرمود : «
صنفان من أمّتي إذا صلحا صلحت أمّتي ، و إذا فسدا فسدت أمّتي
( 1 ) دو گروه از امّت من در هر زمان صالح ( اهل عمل به حق و عدل ) باشند امّت من صالح مىشوند ، و در هر زمان فاسد ( دوستدار مال و مقام و دنيادارى ) باشند امّت من فاسد مىشوند » .
پرسيدند : « آن دو گروه كيانند ؟ » . فرمود : «
الفقهاء و الأمراء « 1 »
( 2 ) عالمان و حاكمان » .
و كدام فساد بزرگتر از آن است كه جانب عدالت فرو گذارده شود ، و فريادگران قسط و اجراى آن تنها بمانند ، و در برابر طاغوتان مال و ثروت و فرعونهاى تكاثر و اتراف و اسراف كسى دم بر نياورد ؛ و اينان در اينجا و آنجا - با كمال آزادى - به هر گونه توليد و بازرگانى و نرخگذارى ظالمانه و توزيع دلخواه ، و تأسيس شركتهاى سودآور و استفاده از « پستها » و موقعيّتهاى شغلى ( يا نسبتها و خويشيها ) بپردازند ، و خون مردمان را بمكند ، و استخوان توده ها را خرد كنند .
و چنين وضعى سبب شيوع امتيازخواهى نكوهيده و تبعيض فاحش و تفاوتهاى سرسامآور در ميان مردمان مىشود . و اينها همه باعث رواج
هامش
« 1 » . « خصال » 1 / 37 ( از چاپ غفّارى ) .