فلولا الخبز ما صلَّينا « 1 » . . .
. . . ( 1 ) اگر نان نباشد نمىتوانيم نماز خواند . . . » ؛ نيز اين حديث : «
. . . و به ( بالخبز ) صلَّيتم ، و به صمتم ، و به حججتم بيت ربّكم . . . « 2 »
( 2 ) شما با نان ( و داشتن و خوردن غذا ) مىتوانيد نماز بخوانيد ، و مىتوانيد روزه بگيريد ، و مىتوانيد به حجّ خانهء خدا برويد » . اكنون آيا چگونه مىانديشيد در بارهء اصالت اقتصاد و مسائل اقتصاد و معيشت در اسلام ؟ از اين صريحتر مىتوان اين موضوع را ياد - بلكه فرياد - كرد ؟ تا جايى كه اسلام مىگويد نان چيزى است كه نماز و ديگر وظايف و تكاليف بدون آن ادا نمىشود ، پس موادّ غذايى در حكم ستون نماز است ، كه نماز جز با آن ( و داشتن و استفاده از آن ) اقامه نمىشود . و براستى چنين است ، چه اگر نان ( غذا ، خوراك ) نمىبود قدرتى براى گزاردن نماز نيز نمىبود . و بنا بر اين نماز نمىبود . پس نان - به اين جهت طبيعى و ضرورى - ستون نماز است ، و نماز ستون دين .
بنا بر اين ، نان ( به اين معنى كه ياد شد ) نيز ستون دين است ، زيرا كه ستون ستون ، ستون است .
اين است نظر اسلام به واقعيّتهاى زندگى ، و اين است « اصالت اقتصاد در اسلام » ؛ و اين است هماهنگى اين دين الهى با واقع بشرى . پس جنگ بر ضدّ فقر ( و پيش از آن ، بر ضدّ تكاثر و اتراف ، چون كه اين دو ، بنا بر احاديث ، و از ديدگاه اقتصادى و اجتماعى و تجربى و حقوقى سبب اصلى فقرند ) ، براى رساندن مردم به معيشت سالم و بسندهء اسلامى ، به هدف هميارى با نيازمندان و بينوايان ، براى حفظ دين آنان ، « 3 » و جلوگيرى از گسيختگى اعتقادى يا ولنگارى اخلاقى
هامش
« 1 » . « كافى » 5 / 73 ، حديث « 1 » ، در همين فصل ؛ نيز فصل 5 ، از اين باب ( جلد سوّم / 291 - 292 ) .
« 2 » . « كافى » 6 / 303 ، نيز - فصل 5 ، از اين باب ، حديثهاى « 4 » تا « 18 » ( جلد سوّم / 290 - 295 ) .
« 3 » . چنان كه امام ابو الحسن علىّ بن موسى الرّضا « ع » به آن تصريح فرموده است - ( « علل الشّرائع » / 369 ) ؛ اين حديث در فصل آينده خواهد آمد .