حكم « كلّ شىء يرجع الى أصله » 26 باغبان صنع ارادهء نشو و نماى آن نموده ، اشجارش را از رشحات سحاب لطف در عين نموداد ، « « 78 » » اميد است كه رشك حدايق بلاد شده « « 79 » » لطايفش از پيشتر بيشتر گردد . ديگر پل مهتر قاسم است كه بر درياى كوهك بسته شده « « 80 » » كه در روى زمين طاق و شهرهء آفاق است . و ملازمان درگاه جهانپناهش اكثر فضلا بودند و بيشتر ايشان به دولت عظيم الشأن شهادت غزاه رسيدند و بعضى از آنان به شرف طواف بيت الله مشرّف گشته در كسوت فقر زندگانى نمودند . و در فنون اشعار ذو فنون بود به نوعى كه به اشعار « « 81 » » آن احتياج نيست و به زبان تازى اين غزل را سليس انشا نموده :
نظم
حيّرنى جماله انظر فى كماله * كلّ لسان واصف فى صفة جماله
اضعفنى وفاقه كمثله اشتياقه * احرقنى فراقه فى طلب وصاله
عزّ و جلّ ذكره و لا إله غيره « « 82 » » * حيرة كلّ واصف فى صفة جلاله
من عشق لقائه يحرقه فراقه « « 83 » » * كيف يكون حاله من رحم بحاله
طالبك عبيدك منه هو يريدك * فاعطه مراده أنت مريد ناله
و درين غزل فارسى كلك درربارش گوهرنثارى نموده : « « 84 » »
شعر
بوى اربابِ وفا از گل ما مىآيد * كعبه زانرو به طوافِ دل ما مىآيد
نيست سر منزلِ ما قابل هر نااهلى * هر كه اهل است به سر منزل ما مىآيد
در بيابان طلب سالكِ گمگشته به راه * به صداى جرس محمل ما مىآيد « « 85 » »
چهره افروخته امشب ز مى آن شمع بتان * بهرِ افروختن محفل ما مىآيد
هر كجا درد دلى هست عبيدى حاصل * به طواف دلِ بىحاصل ما مىآيد
و درين غزل تركى نيز ابر نيسان كلكش گوهرافشان شده است : « « 86 » »
غزل
پير پيراتينك دوستلار در ديمنى « « 87 » » دلدار البلدا * اتيب اتيب بيغلا نكير زنهار زنهار البلدا
هامش
( 78 ) .K , Bدارد ؛Pنمود
( 79 ) .P , Kگشته
( 80 ) .Pشده + است
( 81 ) .Pشعر
( 82 ) .Kغيرك
( 83 ) .Pلقائك
( 84 ) .P , Kكرده
( 85 ) .Pبيت « در بيابان . . . مىآيد » را ندارد
( 86 ) .Kگوهرافشان گشته
( 87 ) .H , Pدلمينى