تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مذكر احباب ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
نظم
چو حافظ احمد از دنياى فانى * به چندين فضل و عمرِ اندكى رفت خوش‌آوازان شدند از غصّه مدهوش « « 9 » » * تو گويى عقل و هوش از هر يكى رفت چو جستم از خرد تاريخِ فوتش * بگفتا از خوش‌ْآوازان يكى رفت « « 10 » »

[ 215 ] ذكر جميل سيّد هادى نقشبندى

ولد ارجمند جناب خواجگى محمودى « « 1 » » نقشبندى است و به پنج واسطه به حضرت خواجهء بزرگوار - قدّس سرّه - مىرسد : با وجود نسب عالى از فضايل خالى نيست . آثار شجاعت و رياست و فرّ سيادت و كياست از ناصيه‌اش پيداست ، و بهترين صفاتش سخاوت است . بيت
هنر سخاست دگر جمله دست‌افزارند « « 2 » » * ترا اگر به هر انگشت « « 3 » » صد هنر باشد « « 4 » »
و از خطّ حظّ وافر داشت « « 5 » » و دستش چون قلم راست و درست است . طوطى طبعش در سخنورى شكّرريز ، و سخنان او شورانگيز واقع شده . و اين غزل را از گفتار سنجيده و از اشعار پسنديدهء او مىشمارند ، و هو هذا :
ز تار پيرهن آزرده مىشود بدنش * اگرچه رشتهء جانهاست تار پيرهنش به يك سخن لبِ او باز در گمان انداخت * مرا كه هيچ گمانى نبود از دهنش « « 6 » » مرا خيالِ سخن بود از لبش ليكن * ز تنگىِ دهنِ او برون نشد سخنش [ به زيرِ هر خم زلفش بُوَد هزارشكن « « 7 » » ] * هزار دل بود امّا به زير هر شكنش « « 8 » » كلامِ « « 9 » » دلكشِ هاديست قابلِ تحسين * كه در كمالِ سخن هست همّتِ حَسَنش
هامش
( 9 ) .Pخوش‌آوازان ازين انديشه مدهوش ( 10 ) .Pبيت « چو . . . رفت » ندارد [ 215 ] : ( 1 ) .Pخواجه محمود ( 2 ) .Bافزارست ( 3 ) .H , Pانگشت خويش ( 4 ) .P , Kاست ( 5 ) .B« و از . . . داشت » ندارد ( 6 ) .H , Bدر دهنش ( 7 ) .Bمصرع را ندارد ( 8 ) .Pبه هر شكن شكنش ( 9 ) .Pكمال