سرين و پاى و بازو و ميانش نشانها است . آوازش معتدل است ، پوشيده ، و پنهاندارنده است و سيم تلفكننده و جوانمرد ، خرج كند و فردا را ننگرد با مكر دوستان و فريفتى « 1 » و تعصب است . در آب دلير است « 2 » و سباحت « 3 » نيكو كند . هندسه و مساحت بداند . در كار آخرت و معاد « 4 » بسيار انديشه كند با كره عظيم است در همه چيزها ، خاصه در لباس و شراب و طعام .
فراموشكار است و مخطى ، به خويشتن معجب « 5 » و نزّاع و دلاور .
اول برج دليل تندرستى و قوت است و آخر دليل ضعف و بيمارناكى .
اعضاى سليم دارد ، معتدل است در فربهى و لاغرى و بيشتر بيمارى او نقرس و نزله و نابينا ( ئى ) و يك چشمى و قرع و صلع ، و از جاى به زمين اندام و فروافتادن به ستور و از جايهاى بلند بود و آفتها كه از ستوران و ددگان و قطع اندامان رسد . اعضاى زيادتى دارد و بر تن نشانها و خالهاى بسيار دارد ، و دليل اوساط مردمان و صناعان و زاهدان و عابدان است و كسانى كه در كارها سعيهاى نيكو كنند .
و صحراهاى پاكيزه هموار و پرستش جايهاى مغان و ترسايان ، و دليل است بر مواضع سلاح و جايها كه « 6 » ستور نگاه دارند ، خاصه گاو و گوساله و جايهاى « 7 » ساروج كرده و بوستانها « 8 » و زمينها كه وقت وقت آب دهند و دليل زر و ارزيز و آهن و تير و كمان و نيزه و سفال و خشت پخته و آهك و آتشدانها است .
نيمه اول دليل است به انسان و جمله او دليل ( ستوران ) خاصه « 9 » اسب ماديان و خر و استر و مرغان و حشرات . دلالت دارد بر كوهها [ ى ] و جويها [ ى ] « 10 » و بر حرارت غريزى كه در تن حيوان بود و از شهرها بر
هامش
پهلوى خوار برابر خوب . در فارسى به معنى پست شده است . متن بدون نقطه است .
( 1 ) . ح و د . فريفتنى .
( 2 ) . در م . مىباشد ( ؟ )
( 3 ) . متون سياحت .
( 4 ) . م . د . مغاد .
( 5 ) . د . معجز .
( 6 ) . م . جايهاى .
( 7 ) . فاصله عدد 1 تا اينجا در ح . و د . بىنقطه است .
( 8 ) . متون . برستانها .
( 9 ) . ستوران تنها در م . هست .
( 10 ) . ىها در د . و م . نيست .