جائى فروآويخته بود يا بر چيزى بود « 1 » كه آن را از جائى به جائى نقل كنند ، و چيزهائى كه در غايت سبكى باشد و از سلاحها بر شمشير و خود و جوشن و آرايش لشكر چون تاج و كمر و مانند آن و از شهرها بر عراق و پارس و فلسطين و آذربايجان « 2 » و الان و از حيوانات بر هر جانورى كه سم شكافته دارد اهلى و وحشى چون گوسفند و بز و ميش و آهو و نخچير و امثال آن .
ثور برج خاكى است ، سرد و خشك و مؤنث و ليلى و ثابت ، دلالت دارد بر قلب جنوب و باد جنوب و بر گردن و مهرههاى گردن و حلق و بر مزه سودا و سپيدى كه به گندمگونى زند و بر مركى و ترشى طعم و منع رفتى در كارها [ ى ] و « 3 » انديشهها و بلادت و تلون مكر « 4 » دوستان و فريفتى و سخن كشيدن ، به زنان « 5 » راغب بود و بر مجامعت حريص و حال فرزندان ميانه باشد نه بسيار « 6 » باشند و نه اندك ، درازبالا « 7 » بود و بزرگ پيشانى و خرد ابروى و سياهچشم و فروافگندهچشم . سپيدهء چشم اندك دارد ، پهن « 8 » بينى باشد و سر بينى بيرون خاسته ، فراخدهان و ستبرلب و ستبرگردن و بزرگشكم بود . موى نيك سياه دارد و فروهشته .
اول برج دليل قوت است و آخر دليل ضعف و كافت ، بيمارى بسيار نباشد و آنچه افتد درد چشم بود و علتهائى كه بر گردن و نواحى آن پديد آيد چون خنازير و خناق و جراحتهائى و علتهائى « 9 » كه در بينى افتد و بوى بينى ناخوش * گرداند و بر سينه و پشت و گردن و كلفه و « 10 » نشانها بود ، و باشد كه از پايها « 11 » بوى ناخوش آيد * « 12 » .
و بر گندمفروشان و كيالان و خرازان و وكيلان و كشاورزان « 13 » دلالت
هامش
( 1 ) . در ح ، كلمه بود بالاى چيزى نوشته شد با ص به علامت صحت .
( 2 ) . آذربايجان .
( 3 ) . فقط در م .
( 4 ) . م . تلو آن مكر .
( 5 ) . متون . زبان .
( 6 ) . م . بسيارى .
( 7 ) . م . در آن بال .
( 8 ) . م . و پهن .
( 9 ) . متون . جراحتها و علتهاء .
( 10 ) . او ؟
( 11 ) . متون . اربابها .
( 12 ) . فاصلهء دو علامت در م . نيست .
( 13 ) . ح ثكاورزان و بعد اصلاح به كشاورزان .