و سياه تمام نباشد چون دود و خاكستر .
كند خاطر ، متلون و بىثبات « 1 » و ناگويا است و باشد كه گنگ « 2 » بود . در كار زنان و نكاح ميانه است . كار نكاحش تباه است خاصه اگر زن باشد ، بسيار فرزند است . معتدل قامت است و به درازى مايلتر « 3 » است .
استخوانهاى ستبر دارد . گندمگون است و باريك موى و كژبينى و دندانهاى ناهموار و مختلف دارد ، فرو افگندهچشم است و درازدست ، زير نيمه از زبر « 4 » نيمه بزرگ دارد و ساق از ساعد درازتر ، ضعيفتركيب و سليماعضاء ، بسيار بيمار شود . بيشتر بيمارى او از نقرس « 5 » و نزله و سرطان و صلع و قرع و گرى و كش و شيرينه و برص و بواسير و گرانى « 6 » در پاى چپ و [ دو ] « 7 » انگشتان بود .
دليل جايها است كه آب جمع آمده باشد و بستانها « 8 » و كرانهاى دريا و كشتزارها و جايهائى كه درخت نشانيده و كرانههاى جوى و حوض و جايهاى عبادت و پرستش و دليل گرنج و نيشكر « 9 » است و دليل كشتىبانان و جوىكنان و دليل است بر شهرهائى كه وراى موقاناند از ارمينه صغرى و بعضى و از شهرهاى افريقيه و بحرين و ديبل « 10 » و مرورود « 11 » و شرقى خراسان و بلخ و آذربايجان .
و دليل هوام و حشرات و حيوانات آبى است و حيواناتى كه بر خشكىاند و پايهاى بسيار دارند چون خبزدوك « 12 » و كرپاسه و هزارپايه و مانند آن .
هامش
( 1 ) . د . و م . ولى ثبات .
( 2 ) . ح . و د . كيك ، م . كبك .
( 3 ) . د . تر ندارد .
( 4 ) . در متون هر دو واژه زير نوشته شده ، به قرينه اصلاح شده و التفهيم ص . 327 .
( 5 ) . متون . نفوس .
( 6 ) . م . گرامى .
( 7 ) . به احتمال بسيار زائد است ، نك : التفهيم ص 329 .
( 8 ) . متون . بشانها .
( 9 ) . د . كرمح و نيشكرات ح . و د . كرمخ و . . . التفهيم گرنج و . . . ص 327 نك : يادداشتهاى پايان كتاب .
( 10 ) . متون . دبيل .
( 11 ) . ح . و د . مرود ، م . ورووو .
( 12 ) . ح . خبر دود ، د . خير دوك ، م . خبر دوك .