سرخى زند ، و بعضى گفتهاند « 1 » كه سرخى كه به گندمگونى زند و از سيرت و خوى آدمى بر حركت و خنده و سخن گفتن بسيار و تكبر و نخوت و سفر و دوستى « 2 » و تيزخشمى و شجاعت و حريصى بر مجامعت و نكاح و اندكى فرزند ، و از شكل و صورت بر ميانه بالائى و باريكى ، و بر ساقها « 3 » و بزرگى گوش و زشتى دهان و سياهى « 4 » و كبودى چشم و جعدى و سرخى موى و درازى روى و دير واداشتن چشم و بيرون خاستگى « 5 » پيشانى و چشم و سطبرى لب و گشادگى روى ، و از بيمارىها بر بيمارى بسيار در سر و روى چون قرع « 6 » و صلع و سرخيها « 7 » كه بر سر و روى پديد آيد و بر برص و گر و خارش و بيماريهاى گوش و بينى و دندان .
و اول برج دليل قوت و زيادتى است و آخر دليل نقصان و ضعف و زهانت گوشها و پايها ، و اول دليل بوى ناخوش است كه از زير بغل آيد و آخر دليل بوى ناخوش كه از بن و پايها آيد ، و ميانهء اين « 8 » برج خوشبوى است ، و از طبقات مردمان « 9 » بر پادشاهان « 10 » و صرافان و درمزنان و آهنگران و روىگران و قصابان و شبانان و گلهبانان و كسانى كه دزدان را يارى دهند .
و از مواضع بر صحراها و چراگاههاى گوسفند و مواضعى كه جواهرگرى كنند و آبگينهگرى و آهنگرى و امثال اين ، در جمله كارهائى كه به آتش حومكارى تعلق دارد ، و بر ماوىگاه « 11 » دزدان و خونهائى « 12 » كه به چوب پوشيده باشند ،
و از اقمشه « 13 » و رخت « 14 » مسينه « 15 » و آهنينه و ارزيزينه و اسرب و هرچه جثه « 16 » او را ميانه بزرگ بود و روشن « 17 » و تابنده و سخت بود و هرچه از
هامش
( 1 ) . م . به سرخى .
( 2 ) . سفر دوستى ؟
( 3 ) . م . ساقها . ح . و د . ب تها .
( 4 ) . د . پيش از سياهى به اضافه دارد .
( 5 ) . ح و د . يرون خواستگى
( 6 ) . د . فرح .
( 7 ) . م . سرخيهائى .
( 8 ) . متون . بن
( 9 ) . ح . نو .
( 10 ) . ح . و د . بادساهان .
( 11 ) . ح . و د . مادىگاه ، م . مارىگاه .
( 12 ) . م . خانهائى .
( 13 ) . د . دوم بجاى اقمشه با يك را بر بالاى آن .
( 14 ) . متون . درخت .
( 15 ) . م . و بر .
( 16 ) . متون . حثه .
( 17 ) . متون . روشنى .