احمد عبد الجليل « 1 » در بيان فاكهة الفلك ميگويد : دلالت كواكبى سفلى در اجرام « 2 » ثقيل يعنى آبى و خاكى بيشتر است « 3 » و دلالت كواكب علوى در اجرام خفيف « 4 » يعنى آتشى و هوايى بيشتر . زحل دليل سرما و برف و تاريكى و تيرگى هوا باشد خاصه چون ماه به وى متصل بود و مشترى دليل نسيمها و بادهاى خوش بود و مريخ ( و آفتاب ) دليل گرما و سموم و پديد آمدن علامتها ( ى ) سرخ در هوا پيدا آيد خاصه چون عطارد با « 5 » ايشان بود « 6 » .
زحل در اوقات تحويل چون هابط و مغرب بود دليل سيلها ( ى ) بافراط و بارانهاى زيانكار بود ، و اگر صاعد و مشرق بود دلالت او اندك بود .
تحويل ماه ( به ) بروج آبى دليل نم و باران و برخاستن « 7 » بخارها بود .
آفتاب و مريخ دليل باراناند مگر در خانههاى كواكب سعد يا در حدود ايشان باشند و چون در اوقات تحويل ماه ساعد « 8 » بود و زحل هابط يا برعكس اين دليل بسيارى و پيوستگى بارانها بود خاصه اگر زحل در سرطان بود و ماه در جدى .
هرگاه كه ماه با زهره بود و زهره در شرف خويش دليل بسيارى باران بود و چون جمله كواكب در برجى از برجهاى آبى خاصه برج حوت جمع شوند دليل سيلها ( ى ) بافراط و طوفانها ( ى ) شگرف و بارانهاى فراوان دايم بود خاصه در وقت تحويل .
زحل در دلو و ماه در اسد دليل بسيارى باران بود ، چون يكى صاعد و
هامش
( 1 ) . م . گويد نوشته و خط زده .
( 2 ) . متن « ثقيلى » .
( 3 ) . م . بود .
( 4 ) . د . خنيف .
( 5 ) . م . بايشان .
( 6 ) . عبارت آشفته است ظاهرا پس از ذكر مريخ چيزى از عبارت افتاده زيرا كه با كلمه ايشان به مريخ و آن ديگرى اشاره كرده است . اگر اين فرض درست باشد بايد قسمت افتاده ( و آفتاب ) باشد كه مثل مريخ دليل گرما است ، نك : التفهيم 355 .
( 7 ) . در متن برخواستن .
( 8 ) . چنين است و بايد صاعد باشد .