زحل
چون مستولى بر طالع سال يا طالع فصول سال يا طالع اجتماع و استقبال كه پيش از تحويل سال و تحويل فصول سال بود ، زحل بود يا سالخدائى زحل « 1 » را بود دلالت كند بر آن كه مردمان را بيماريها ( ى ) دراز افتد . و سل « 2 » و ذوبان و تبهاى ربع و ضعف احوال و دلتنگى و اندوه و خوف و مرگ بسيار بود . پادشاهان كشته شوند و از سباع زيانكار آفتها رسد و مردمان توانگر درويش « 3 » شوند و اسباب معاش مردمان « 4 » دشوار شود و ستوران را اندك آفتى رسد و خداوندان ستور و كسانى « 5 » را كه آن ستوران را كار فرمايند .
و « 6 » بيمارى افتد . هوا به غايت سرد بود و رنج بسيار بود و سرما بسيار چيزها را تباه كند ، منعهاى « 7 » كثيف بسيار بود و هوا تباه شود ، در پى « 8 » گردد ، ابر و رعدوبرق فراوان بود . حيوانات آبى را آفتها رسد و اندك گردند و كشتيها بسيار غرق شوند و جزر « 9 » دريا بسيار بود و آبها به افراط زيادت گردد و « 10 » ميوهها بر درختان تباه شوند و خلل پذيرند « 11 » به سبب گرما « 12 » يا به سبب كرم كه در وى افتد يا ملخ كه بخورد و تباه كند .
اين جمله دلالت او به اعتبار ذات و انفراد او است اما به اعتبار بروج ، اگر زحل در برج حمل بود ، دليل بود بر مرگ جوانان و فتنه و حرب و قتال و اسير كردن ، خاصه در ناحيت مشرق و جنوب و بر دزدى كردن بسيار « 13 » ، بر شر و شور و بلا و رنج در ميان مردمان و اراجيف بسيار و نقض « 14 » و بىحرمتى به حال واليان راه يابد . حشرات زمين بسيار باشند و هوا تباه
هامش
( 1 ) . م . سالخدائى را زحل . . . .
( 2 ) . متون . رسل .
( 3 ) . م . درويش را دوبار نوشته و بار دوم خط زده .
( 4 ) . م . بر مردمان .
( 5 ) . م . كسانى كه را كه .
( 6 ) . م . و ندارد .
( 7 ) . ميغهاى .
( 8 ) . متون بىنقطه . در مىگردد ؟
( 9 ) . م . جوز دريا .
( 10 ) . م . و ندارد .
( 11 ) . م . پزيرند .
( 12 ) . م . به سبب سرما يا به سبب گرما كه در وى . . . ماد به سبب سرما . . .
( 13 ) . م . و بر .
( 14 ) . ح . و د . نقص .