بود احوال مشايخ و خاندانهاى قديم نيكو بود و كار دهقانى و كشاورزى و عمارت زمين و جوىها و كاريزها با رونق و با خير « 1 » بود و همچنين حال عمارت كردن شهرها و جايها [ ى ] نيكو بود و اگر مستولى مشترى بود و مشترى « 2 » مسعود و قوىحال ، عدل و انصاف و راستى در كارها و وفادارى و صلاح و منافع بسيار در ميان مردمان ظاهر شود و حال وزيران و قاضيان و مردمان مهتر و بزرگ و اهل صلاح قوت گيرد * و ايشان را فراخ دستى پديد آيد ،
و اگر مستولى مريخ بود و قوىحال بود كار لشكر و سپاهسالاران « 3 » و اهل سلاح « 4 » قوت گيرد « 5 » * و بر دشمنان ظفر يابند و سلاح خانهها [ ى ] آبادانى رونق پذيرد « 6 » ، و اگر مستولى آفتاب بود ، و مسعود و قوىحال بود سلاطين و ملوك نيكو بود ، خزاين ايشان معمور بود و بر دشمنان ظفر يابند و بر رعيت مهربان و بخشاينده « 7 » گردند و عدل و انصاف گسترانند ، « 8 » خاصه اگر مشترى به آفتاب ناظر بود ، و اگر مستولى زهره بود و زهره مسعود و قوى حال دليل موانست و لهو و نشاط و شادى بسيار و تزويج و توالد و تناسل بسيار و صلاح حال زنان و عفت ايشان بود ، و دليل بود بر بسيار ضيافت ساختن و زيادتى مروت برزيدن « 9 » مردمان خاصه در كار لباس و زنان در كار پيرايه و پاكيزگى و بوى خوش به كار داشتن « 10 » و شادى كردن .
و اگر عطارد مستولى بود و نيكوحال « 11 » ، مردمان را ميل افتد به علم آموختن و ادب ورزيدن و صناعتهاى نيكو در ميان مردمان ظاهر شود و احوال علما و حكما و « 12 » اطبا و منجمان و كسانى كه در صنعت خويش حاذق « 13 » و استاد باشند ترقى كند « 14 » و بلند گردد ، و اگر ماه مستولى بود و
هامش
( 1 ) . م . خبر .
( 2 ) . ح . پس از مشترى بو نوشته و خط زده است .
( 3 ) . م . سپهسالاران .
( 4 ) . م . صلاح .
( 5 ) . فاصله بين دو ستاره در م . نيست .
( 6 ) . م . پريزد .
( 7 ) . م . بخشاينده و مهربان .
( 8 ) . ح . و م . گستراند .
( 9 ) . م . ورزيدن .
( 10 ) . م . به كار بردن
( 11 ) . م . حال ندارد .
( 12 ) . م . اطببا .
( 13 ) . م . حادق .
( 14 ) . ح . و د . كنند .