اين پادشاه را نفس غضبانى « 1 » ارزانى داشته بود « 2 » كه از آن مقام خود را بدين مقام رسانيد « 3 » و همهء سركشان « 4 » سر بر خط حكم او « 5 » نهادند ، اكنون چون « 6 » خداوند را « 7 » دست لطف « 8 » و قهر هست چنان كه سزاى اين لئيم « 9 » بدكردار « 10 » به دو رسانيد واجب باشد كه « 11 » جزاى لطف آن قصاب به دو رساند « 12 » . چون من « 13 » اين كلمات « 14 » بگفتم رويش برافروخت و چشمهاى او سرخ گشت « 15 » و بانگ بر من زد و گفت : ابله مردى ، من در حق آب قصاب لطف كنم تا مرا بشناسد و گويد كه « 16 » اين پادشاه وقتى شبان من بوده است « 17 » و از راه حماقت آن سخن را « 18 » به « 19 » هر جاى نشر كند و شكوه ملكى « 20 » من « 21 » به كلى « 22 » زايل شود ! و من از غايت خوف نزديك « 23 » بود كه هلاك شوم . پس از پيش او « 24 » برون آمدم و از وى محترز مىبودم و دانستم كه قصد « 25 » من دارد ، چه از آن پشيمان
هامش
( 1 ) - متن و مپ 2 و بنياد : عضانى
( 2 ) - مپ 2 - برهان قدت و رحمت . . .
ارزانى داشته بود
( 3 ) - مج + كه همه سركشان را گردن ببستند
( 4 ) - مج : گردنكشان
( 5 ) - مج : ايشان
( 6 ) - مپ 2 - چون
( 7 ) - متن + نفه ( اين كلمه خوانا نبود )
( 8 ) - بنياد : لفظ
( 9 ) - مج - لئيم
( 10 ) - مج : بدكردارى
( 11 ) - مپ 2 و بنياد - واجب باشد كه ، مج - كه
( 12 ) - مج : رسانيدن ، بنياد - جزاى لطف آن قصاب به دو رساند
( 13 ) - بنياد - من
( 14 ) - مج : كلمه
( 15 ) - مپ 2 - و چشمهاى او سرخ گشت
( 16 ) - مپ 2 - كه
( 17 ) - مپ 2 :
بود
( 18 ) - مپ 2 - را
( 19 ) - مج و بنياد - به
( 20 ) - مج : ملك
( 21 ) - مج - من
( 22 ) - مپ 2 - به كلى
( 23 ) - متن و مج و بنياد + آن
( 24 ) - مپ 2 - از پيش او ، بنياد : وى
( 25 ) - متن + هلاكت ، بنياد + بهلاك