با گچ روى قبر او بنويسيد كه خدا هركه را كفران نعمت كرد لعنت كند .
اللهم قداريته . . . 68
امّا المال فثمره الله و الميت . . . 568
امت مطامعى فارحت نفسى . . .
تا آخر شعر 83 : مطامعم را كشتم و خود را راحت كردم . نفس آدمى تا وقتى كه طمع كار است پست است .
قناعت را كه مرده بود ( در خود ) زنده كردم و در زنده كردن آن آبرويم محفوظ است .
ان كنت غايبا فكنت حاضرا . . . 366
ان لعنم الملوك عليكم حقوقا فادا مطلتموها بالكفران اتيكم النيران متقاضيّة : در برابر نعمتهاى پادشان بر شما حقوقى است كه اگر به سبب كفران آن را نپردازيد آتش طلبكننده آن حقوق به شما خواهد رسيد .
ان من العصمة ان لا تجد 466 : آرزو نكردن و نخواستن خود نوعى خود - دارى و پرهيز است .
انى مكب على الزوراء . . .
472 تا آخر شعر : من به زوراء ( نام زمينى است متعلق به شاعر ) كه خدا آبادش كناد علاقهء فراوان دارم .
دوست و محبوب برادران كسى است كه صاحب مال باشد .
ثوب الامن الدماء مجاسد ، 56 : مگر جامهاى از خونهاى خشكشده
دع ذكرهن فما لهن وفاء . . .
تا آخر بيت 744 : تكيه بر عهد تو و باد صبا نتوان كرد ( حافظ )
سخن الله عيون اعداءه . . . 56 : خداى چشم دشمنان او را گرم كناد ( گرمى