صاحبقران و صاحب سلطان نظام ملك * دستور ملكپرور صدر ظفر قرين . . .
100
جان باز توم گرچه ندارم جان دو * جانم چو يكى است چون بود جانان دو . . .
529
چون ميدانى كه هرچه كارى دروى * آخر به همه كار نكوكارى به
385 - 548
نيست اندر زنان حيا و وفا * دل برين ناقصان عقل مده . . .
696
گفتم كه چو ناگه آمدى عيب مگير * چشم تر و نان خشك و روى تازه « 1 »
68
ناگه يارم بىخبر و آوازه * آمد ز درم ز لطف بىاندازه . . .
( رباعى ) 33
بسى كردند مردان چاره سارى * نديدند از يكى زن راست كارى . . .
691
تو چون بچهء شير نر پرورى * چو دندان كند تيز كيفر برى . . .
553
هامش
( 1 ) - بيت دوم رباعيى است كه در صفحه 33 آمده است .