در آن خانه بودى و با من جمع آمدى تو چه دانستى « 1 » ؟ شوهرش مردى عاقل بود ، دانست كه زن با وى مكر كرده است . در حال او را طلاق داد و بيش بر هيچ زن اعتماد نكرد و با زن حال خود نگفت .
حكايت ( 7 ) آوردهاند كه مردى بود در غايت « 2 » ضجرت . وقتى زنى خواست و اطراف و جوانب خانه را مسدود « 3 » گردانيد تا هيچ نامحرمى را « 4 » برو گذر نبود و زن او را به هيچ طرف نظر نبود « 5 » ، و زن چون روزى چند در آن مضيق بماند پيش شوهر آمد و گفت : بر من چرا تنگ گرفتهاى و به چه سبب مرا « 6 » محبوس گردانيدهاى « 7 » ؟ كه زن اگر بدكار و بلايه باشد هيچكس او را نگاه نتواند داشت و اگر عفيفه و خويشتندار باشد او « 8 » جز بر « 9 » شوهر حلال بر كس ديگر رغبت نكند . دست از من بدار و مرا به من « 10 » سپار . و « 11 » بگذار ، كه عفت « 12 » من مرا محافظتكنندهاى « 13 » تمام است « 14 » . شوهر « 15 » التفات نكرد و بند « 16 » او را محكمتر گردانيد . زن خواست كه در آن برهانى نمايد . در جوار او زالى بود كه گاهگاه از شكاف در با وى سخن « 17 » گفتى و غم كار او
هامش
( 1 ) - مپ 2 : و گفت اينها را تو ندانستى پس صواب آنست كه يا ترك من آرى يا ترك محافظت گويى كه من از بند تو به تنگ مىآيم
( 2 ) - مپ 2 و مج + و نهايت
( 3 ) - مج : منسد
( 4 ) - متن و مپ 2 - را
( 5 ) - متن - و زن او را . . . نبود
( 6 ) - متن و مپ 2 - و به چه سبب مرا
( 7 ) - مج : كردى
( 8 ) - مپ 2 و مج - او
( 9 ) - مپ 2 و مج - بر
( 10 ) - مپ 2 : به خداى
( 11 ) - مج - سپارو
( 12 ) - مج + و ديانت
( 13 ) - مپ 2 و مج : حافظ
( 14 ) - مپ 2 + هرچند ازين معنى با شوهر بگفت ، مج + و ديانت من مرا نگاهبان بس است
( 15 ) - مپ 2 : او ، مج + به گفت او
( 16 ) - متن - بند
( 17 ) - متن و مج - سخن .