اين كتاب را بشوى « 1 » چه مكر و حيلت ايشان زيادت از آنست كه در حديث آيد .
شعر :
دع ذكرهنّ فما لهنّ « 2 » وفاء * ريح الصبا و عهودهنّ سواء
حكايت ( 6 ) آوردهاند كه « 3 » مردى بود غيور پيشه و مدتى « 4 » تتبع حيل زنان كرده بود و بر « 5 » مكرهاى ايشان بعضى « 6 » وقوف يافته بود « 7 » . پس زنى خواست « 8 » و آن زن را در خانه محبوس كرد و در خانه و بام قفل مىكرد « 9 » و بر قفل مهر مىنهاد « 10 » و برين حالت « 11 » زندگى مىكرد « 12 » . و مرين زن را معشوقى بود كه مدتها با وى خوش مىبود و يكديگر را دوست مىداشتند . چون اين زن در مضيق افتاد ، معشوق او زالى « 13 » كه در ولايت خطبه « 14 » به نام او بود به قيادت « 15 » به خانهء او فرستاد و طرفى « 16 » از اشتياق خود بر زبان او پيغام فرستاد . زال بيامد و از شكاف در پيغام بگزارد . دختر گفت : اى مادر ، سلام من به دو رسان و بگوى ،
بيت :
بيا تا ببينى كه من بر چه حالم * كه از مويه چون موى و از ناله نالم
هامش
( 1 ) - مپ 2 و مج : بشويم
( 2 ) - متن و مپ 2 : ليس
( 3 ) - مپ 2 + روزى مج - كه
( 4 ) - متن و مدتى
( 5 ) - مج + مغامز
( 6 ) - مج - بعضى
( 7 ) - متن - و بر مكر . . . بود
( 8 ) - مپ 2 : داشت
( 9 ) - متن :
و او را بند نهاد ، مج : كرد
( 10 ) - متن و بنياد : و مهرى عظيم پيش گرفت ، مج : نيز مهر نهاد + و نيك بندى عظيم پيش گرفت
( 11 ) - مج : حيلت
( 12 ) - مپ 2 - و برين حالت زندگى مىكرد
( 13 ) - مپ 2 و مج + را
( 14 ) - مج - خطبه
( 15 ) - مج : قيادت بنام او بود ، مپ 2 - كه در ولايت . . . به قيادت
( 16 ) - متن - مج + طرفى