كرد و ساعتى به طرب « 1 » مشغول شدند و چون فارغ شدند پيل او « 2 » را به همان طريق بر بام برد « 3 » . و چون زرگر آن حال بديد با خود گفت : غم خوردن من بىفايده است ، چون « 4 » زن « 5 » پادشاه و حرم راى با چندين پاسبانان و نگاهبانان از لوث تهمت پاك نيست ، اگر زن پسر من بستر او را پاك ندارد چه « 6 » عجب « 7 » بود . پس هم در ساعت به خواب رفت و تا چاشتگاه بخفت . روز ديگر چون راى ازو پرسيد حال بازگفت و ماجرا از اول تا به آخر حكايت كرد . راى او را تصديق كرد و زن خود و پيلبان را سياست فرمود ، و مرد زرگر را از نديمان خود گردانيد « 8 » والسلام .
حكايت ( 5 ) آوردهاند كه مردى بود كه « 9 » پيوسته تتبع مكرهاى زنان كردى و از غايت غيرت هيچ زن را محل اعتماد خود نساختى و كتاب حيل النساء را پيوسته مطالعه كردى . وقتى در اثناى سفر به قبيلهاى رسيد و به خانهاى « 10 » فرود آمد . خداوند خانه حاضر « 11 » نبود و لكن زنى داشت در غايت ظرافت و نهايت لباقت « 12 » . زن چون او « 13 » را فرود آورد با او ملاطفات آغاز نهاد « 14 » .
مهمان چون پاىافزار بگشود و عصا بنهاد به مطالعهء كتاب مشغول شد . زن ميزبان گفت : خواجه اين چه كتاب است كه مطالعه مىكنى ؟ گفت : در اينجا « 15 »
هامش
( 1 ) - مپ 2 : به عشرت ، مج : به قضاى وطر
( 2 ) - مپ 2 : خاتون
( 3 ) - مپ 2 : نشاند
( 4 ) - متن و مج : چه
( 5 ) - مپ 2 و مج - زن
( 6 ) - مپ 2 - چه
( 7 ) - مج : عيب
( 8 ) - مج : كرد
( 9 ) - مپ 2 : و
( 10 ) - مپ 2 و مج + مهمان
( 11 ) - مپ 2 : راضى
( 12 ) - مج : لطافت
( 13 ) - مپ 2 و مج : مهمان
( 14 ) - مپ 2 و مج + مرد
( 15 ) - مپ 2 - در اينجا .