و « 1 » باد شمال روح و راح « 2 » يابم . در اثناى راه « 3 » جوانى را ديدم لطيف « 4 » و ظريف ، حركاتى « 5 » متناسب و « 6 » شمايلى دلپذير و اطرافى فراهم « 7 » ، و لكن آثار حزن در بشرهء او پيدا و علامات « 8 » اندوه « 9 » باطن در حسن « 10 » او « 11 » ظاهر . از حال او استعطاف « 12 » واجب داشتم و از حقيقت رنج دل و اندوه سينهء او « 13 » استكشافى « 14 » نمودم . گفت « 15 » : بدان كه من پسر فلان بازرگانم كه از معارف بغداد بود « 16 » و نعمتى « 17 » فاخر و ثروتى « 18 » بكمال داشت . و در جوار ما مردى بود از موالى بعضى از « 19 » وجوه بغداد « 20 » كه او را اصلى و نسبى ظاهر نبود ، و مروى را دخترى بود و با اين دختر مرا اتفاق معاشقتى افتاد و دل مرا به وى ميلى پديد آمد ، و به پدر خود پيغام دادم تا او را به جهت من بخواهد . پدرم نصيحت من كرد و گفت : اى جان پدر اين دختر اگرچه جمالى دارد اما اصلى « 21 » ندارد و رسول « 22 » عليه السلام از مصاحبت « 23 » چنين كس « 24 » نهى فرموده است ، قوله عليه السلام : ايّاكم و خضراء الدّمن « 25 » قالوا يا رسول الله : و ما الخضراء « 26 » -
هامش
( 1 ) - مج : از جولان
( 2 ) - متن و مپ 2 : رواح
( 3 ) - مپ 2 : آن
( 4 ) - مپ 2 + صورت
( 5 ) - مپ 2 : حركات
( 6 ) - مپ 2 - متناسب و
( 7 ) - متن :
درهم ، مپ 2 - و اطرافى فراهم
( 8 ) - مج : علامت
( 9 ) - مج + در
( 10 ) - مج - در حسن
( 11 ) - مپ 2 - پيدا و علامات . . . او
( 12 ) - مج :
استكشافى
( 13 ) - مپ 2 - او استعطاف . . . سينهء او
( 14 ) - مپ : استطلاع
( 15 ) - مپ 2 + اى مرد
( 16 ) - مپ 2 + و پدر من فلان كس بود
( 17 ) - مج : نعمت
( 18 ) - مج : ثروت
( 19 ) - مج - بعضى از
( 20 ) - مپ 2 از موالى . . . بغداد ، مج - بغداد
( 21 ) - مج + و نسبى
( 22 ) - مج : پيغامبر
( 23 ) - مج : مناكحت
( 24 ) - مپ 2 : كسان
( 25 ) - مج + قال المراة
( 26 ) - مج : خضراء