ملاطفات « 1 » عشق و « 2 » نامهها « 3 » به نزديك او فرستادند . و آن زن چون بازار حسن « 4 » خود را « 5 » روايى « 6 » ديد بر آن زاهد زبان دراز « 7 » كردن گرفت « 8 » و تطاول آغاز نهاد ، و زاهد را « 9 » از ناز « 10 » بسيار او كار به جان رسيد و « 11 » حيات برو منغص شد و از غايت ضجرت و قلق دعا كرد تا خداوند تعالى آن زن را مسخ گردانيد و خرس شد « 12 » . و چون آن فضيحت ظاهر شد پسران او « 13 » به نزديك پدر آمدند و با او خصومت درپيوستند و بعد از آن شفاعت كردند تا آن « 14 » دعاى ديگر « 15 » در كار زن كند « 16 » تا خداى عزوجل او را به همان خلقت « 17 » اول بازبرد ، و آن هرسه دعا را در كار آن زن صرف كرد ، و به سبب مشاورت با ناقصعقلى « 18 » از « 19 » آن « 20 » چنان سه خلعت كه هردو سراى را بدان بازبسته بود محروم شد . و اين حكايت تنبيه است عاقلان را تا در وقايع با ايشان مشورت نكنند و اگر بكنند صلاح خود را در مخالفت ايشان شناسد . چنان كه مصطفى صلعم فرموده است : شاورهنّ و خالفهنّ « 21 » .
حكايت ( 9 ) اسحاق موصلى مىگويد : روزى از براى شكستن خمار « 22 » و تفرج در اطراف دشت و مرغزار « 23 » برون آمدم تا مگر از جريان آب زلال
هامش
( 1 ) - مج + و
( 2 ) - مپ 2 - و ، بنياد : عشقآميز و
( 3 ) - بنياد + شهوتانگيز
( 4 ) - مج : به
( 5 ) - مج - را
( 6 ) - مپ 2 : رواجى ، مج :
روايج
( 7 ) - مج : ناز
( 8 ) - مپ 2 : كرد
( 9 ) - مپ 2 و مج - را
( 10 ) - مج : تنازع
( 11 ) - مج : كار بدانجا رسيد كه
( 12 ) - متن و مج و بنياد - و خرس شد
( 13 ) - مپ 2 : فرزندان زاهد
( 14 ) - مپ 2 : يك
( 15 ) - مپ 2 + كه مانده بود
( 16 ) - متن و مج : كرد
( 17 ) - مپ 2 : صورت
( 18 ) - متن و مپ 2 :
عقل
( 19 ) - متن و مپ 2 - از
( 20 ) - مج - آن
( 21 ) - مج : خالفوهن
( 22 ) - متن + و ترمح
( 23 ) - مج + به صحرا