بسى كردند مردان چارهسارى « 1 » * نديدند از يكى زن راستكارى « 2 »
زن از پهلوى چپ گويند برخاست * مجوى از جانب چپ جانب راست
نشايد يافت اندر هيچ بر زن * وفا در اسب و در شمشير و در زن
حكايت ( 1 ) آوردهاند كه شقيق بلخى رحمة اللّه عليه « 3 » در شهر بلخ مجلس « 4 » مىگفت و بر لفظ او برفت كه گمان من آنست كه در شهر بلخ يك زن نكو نباشد . گفتند : اى خواجه چه مىگويى ! درين شهر چندان زنانند كه به روز روزه دارند و شب « 5 » در « 6 » طاعت « 7 » گذارند « 8 » ، اين كه تو فرمودى با ما بيان كن .
شقيق گفت : شما يك زن « 9 » پارسا و نيكوكردار « 10 » بطلبيد و اختيار كنيد تا حال « 11 » او مر شما را روشن گردد « 12 » . پس زنى را اختيار كردند كه مدتها بود كه به روز روزه مىداشت « 13 » و به شب عبادت مىكرد « 14 » و نام او باشقيق بگفتند . گفت :
اين زن شوهر دارد ؟ گفتند : دارد . گفت : شوهر او را بخوانيد . چون بيامد شقيق گفت : مرا به تو حاجتى هست « 15 » . مرد گفت : هر حاجت كه دارى « 16 » رواست « 17 » . گفت : مرا مىبايد كه به نزديك عيال خود كسى فرستى « 18 » و بگويى
هامش
( 1 ) - مج : سازى
( 2 ) - مپ 2 : سازگارى ، مج : بازى
( 3 ) - مج - رحمة الله عليه .
( 4 ) - مپ 2 : وعظ .
( 5 ) - مپ 2 و مج : به شب
( 6 ) - مپ 2 - در
( 7 ) - مج + خدا
( 8 ) - مج : باشند
( 9 ) - متن : زنان
( 10 ) - متن + نيكو . مج : پارسا را
( 11 ) - مپ 2 : كه حلال او
( 12 ) - مج :
كنم
( 13 ) - مج مىداشتى
( 14 ) - مج : نماز گزاردى ، مپ 2 - پس زنى را . . .
مىكرد
( 15 ) - مج : است
( 16 ) - مج : هست
( 17 ) - مپ 2 : گفت فرماى
( 18 ) - مپ 2 : روى