نقد نفاق را در بازار صدق عنايت صاحبى نفاذ « 1 » دهد . ياران « 2 » گرفت و همكاران را در كار آورد ، و يكى از ايشان قاضى محمد گرديزى « 3 » بود كه مدتى قضاء بنانه « 4 » به اسم « 5 » او بوده بود « 6 » و در آن عهد مخذول و « 7 » معزول شد ، به اغراء و تحريض جمال ترسا بيامد « 8 » و « 9 » عرضه داشت كه در بنانه مالى بىحد از آن حسام الدين عليك « 10 » در دست طايفهاى مودء [ ه ] است و من از آن حال خبر دارم .
اگر قضاى آن خطه بر من مقرر آيد خروارهاى زر به خزانه رسانم . اگرچه اين سخن بىاصل بود و لكن كسى چه دانستى كه مردى « 11 » پير دانشمند غريب را « 12 » حب جاه « 13 » بدان باعث آيد « 14 » كه خلقى را به دروغ عرصهء آفات « 15 » سازد .
و او را وعده فرمود « 16 » كه قضا بر تو مقرر شود اگر از عهدهء آنچه گفتهاى تخلص جويى . گفت مرا شحنهاى بايد كه هركه « 17 » مال به رضا و خوشدلى ندهد « 18 » به تكلف از وى بستاند « 19 » . از آنجا كه كمال عدل و رأفت خواجهء جهان و « 20 » دستور صاحبقران شيّد اللّه أركان قصر قدره « 21 » است « 22 » ، به نور رأى روشن و ضياى ضمير « 23 » ملكآراى دانست كه اگر تركى را بدين مهم نامزد كند نبايد
هامش
( 1 ) - متن : نفاق ، مج : نفاقى
( 2 ) - مپ 2 + را
( 3 ) - مج : قاضى مجد گردرى
( 4 ) - مپ 2 و مج : با نه
( 5 ) - مج : رسم
( 6 ) - مپ 2 :
بود ، مج : بوده
( 7 ) - مپ 2 - مخذول و
( 8 ) - مپ 2 - با غراء و . . .
بيامد
( 9 ) - متن + در
( 10 ) - مپ 2 : غليك ، متن : علبك
( 11 ) - مپ 2 : آن
( 12 ) - مپ 2 - غريب را
( 13 ) - مپ 2 + و مال
( 14 ) - مپ 2 : گرداند
( 15 ) - مج : آفت
( 16 ) - مج : فرمودند
( 17 ) - مپ 2 - هركه
( 18 ) - مپ 2 : ندهند + تا
( 19 ) - مپ 2 : بستانند
( 20 ) - خواجه جهان و
( 21 ) - متن : قصره كرده
( 22 ) - مپ 2 - شيد اللّه . . . است
( 23 ) - مپ 2 - و ضياى ضمير ، مج : به نور روشن رأى و ضمير ضياء