و هنگام مرحمت و نصفت است « 1 » و « 2 » تا دامن قيامت از زلزال « 3 » زوال مصون باد مشاهده افتاده است در قمع ساعيان و تأديب و تعذيب غمازان يكى آنست كه :
سالوسى پارسايى را دام تزوير خود ساخته بود و زهد و نفاق را بضاعت تجارت خسارت « 4 » خود گردانيده ، تزوير و حماقت بر خرد و ديانت او فيروز آمده و تغرير و « 5 » خيانت بر حيا و امانت او غالب شده ، زر صورت مس سيرت « 6 » كه به خبث « 7 » ، پارسايى را به ترسايى بدل كرد ، تا بعد از آنكه مدتى او را جمال پارسا مىخواندند بعد از آن جملگى خلايق به يك زبان « 8 » او را جمال ترسا خواندندى « 9 » . روزى چند به تزوير و تمويه خود را مشهور گردانيد ، و غمز و سعايت را پيشه ساخت ، و به بهانهء امانت قاضى سعد الدين آن نحس روى زمين خلقى را درم مىداد « 10 » اگرچه به دست او هيچ نبود كه صفاى رأى صاحبقران و خواجهء شه « 11 » نشان ، نظام الملك ، قوام الدولة و الدين مدّ الله ظلال عدله « 12 » على كافّة الانام « 13 » قلب تزوير او را رواج نمىداد و به سعايت او هيچكس را مخاطب نمىگردانيد « 14 » ، و با آنكه ناقد بصير « 15 » ضمير منير او بر غبار اكاذيب او وقوفى تمام گرفته بود « 16 » ، اما « 17 » او به شوخى مىخواست كه
هامش
( 1 ) - متن : مرحمت است ، مپ 2 - و هنگام مرحمت و نصفت است
( 2 ) - متن : كه ، مپ 2 - و
( 3 ) - مپ 2 : زلازل
( 4 ) - مپ 2 - خسارت
( 5 ) - مپ 2 - تزوير و حماقت و تغرير و
( 6 ) - مپ 2 و مج : صفت
( 7 ) - مج + به نيت نام
( 8 ) - مپ 2 - به يك زبان
( 9 ) - مج : خواندن گرفتند
( 10 ) - براى مصحح وجه اين عبارت « و به بهانهء امانت قاضى سعد الدين آن نحس روى زمين خلقى را درم مىداد » معلوم نشد
( 11 ) - مج : شهنشه
( 12 ) - متن :
عدل
( 13 ) - مپ 2 - على كافة الانام
( 14 ) - مپ 2 و مج : نگردانيد
( 15 ) - متن : بصر
( 16 ) - مپ 2 - و با آنكه ناقد . . . تمام گرفته بود
( 17 ) - مج + اگر