مسرع فرستادند « 1 » و تومان را از آن حال « 2 » اعلام دادند « 3 » . تومان « 4 » نامه « 5 » به امير عبد الرشيد عرضه داشت « 6 » و گفت : خطيب لوت مىدانست كه حسين « 7 » چند مال به ناواجب از خلق بستده است ، و چون او بر آن حال واقف بود او را دربند كرد تا مالها پيش او بماند « 8 » ، و از اين نوع سعايتها كرد تا امير عبد الرشيد فرمود كه : ترا ببايد رفت و صاحبديوان « 9 » را مقيد به حضرت « 10 » آورد ، و تومان هم در شب با سيصد سوار به برشاور رفت و مثال توقيعى « 11 » به شحنهء برشاور بنمود « 12 » و خواجه حسين را مقيد كرد و خطيب را بيرون آورد ، و با آن مسلمانان « 13 » نيكواعتقاد بىحرمتيها كردند ، و هم در روز بهسوى حضرت روان شدند « 14 » ، و خواجه حسين را با بند گران مىبردند به استخفافى هرچه تمامتر « 15 » و با خواجه حسين خدمتگاران او بودند « 16 » و از هرجنس مردم « 17 » از هندوستان با وى همراه شده بودند « 18 » . چون از درهء بدرى « 19 » برون آمدند سواران برسيدند و خبر آوردند كه امير عبد الرشيد از « 20 » تسلط و تبسط نااهلان
هامش
( 1 ) - مج - در حال مسرع فرستادند
( 2 ) - مج : از آن حال تومان را
( 3 ) - مپ 2 - و تومانيان . . . اعلام دادند
( 4 ) - مپ 2 + در حال
( 5 ) - مج - نامه ، مپ 2 : مكتوب
( 6 ) - مپ 2 : نوشت
( 7 ) - مپ 2 + را ، مج + مهزن
( 8 ) - مپ 2 - تا مالها پيش او بماند
( 9 ) - مپ 2 :
او
( 10 ) - مپ 2 و مج : به درگاه ، مج + بايد
( 11 ) - مج : توقيع
( 12 ) - مپ 2 - و مثال . . . بنمود
( 13 ) - مج : مسلمان
( 14 ) - مپ 2 - و با آن مسلمانان . . . روان شدند ، مج : شد
( 15 ) - مپ 2 - به استخفافى هرچه تمامتر
( 16 ) - مپ 2 - و با خواجه . . . بودند
( 17 ) - متن - مردم
( 18 ) - مپ 2 - و از . . . شده بودند
( 19 ) - مپ 2 و مج : بودندى
( 20 ) - متن - از