رعناى « 1 » بىوفاى « 2 » مطربه با ما چه كرد ؟ و به خداى كه هريك از اين « 3 » جوارى « 4 » كه در بستان جمال گلهاى خندانند در حسن و ملاحت هزار چندانند . گفت :
آرى ، آنچه گذشت سبب اعتبار و استبصار « 5 » ما « 6 » گشت « 7 » و از آن جمله « 8 » تجربه فايدهء « 9 » ما « 10 » حاصل آمد ، و اين ساعت زندگانى ما ميان اسراف و تقتير « 11 » است . آنچه مىبينى از اسب و غلام « 12 » و فرش و جامه اگرچه بسيار نيست اما جمال و تنعم « 13 » را كفايتست و از اسراف و تبذير دور ، و آن روز كه تو مرا بدان « 14 » حالت بگذاشتى و برفتى يك شبانروز « 15 » هم بر آن حالت « 16 » بودم « 17 » كه قاصدى از مصر برسيد و گفت : بندهاى بوده است « 18 » از آن پدر تو كه « 19 » مال بسيار داشته است « 20 » و پسر عم تو در مصر هم مردى متمول « 21 » بود « 22 » ، و هردو « 23 » در يك روز وفات كردهاند « 24 » ، نصيب تو از ميراث ايشان چهل « 25 » هزار دينار « 26 » سرخ « 27 » است « 28 » . چون اين خبر استماع كردم از آن قاصد قدرى سيم
هامش
( 1 ) - مج : رعنا + و آن
( 2 ) - مج : بىوفايى
( 3 ) - متن و مپ 2 و بنياد - اين
( 4 ) - مپ 2 - هريك از اين جوارى ، بنياد : خارى
( 5 ) - مپ 2 - و استبصار ، بنياد : استقبال
( 6 ) - بنياد : مال
( 7 ) - مپ 2 :
بود
( 8 ) - مج + فايده
( 9 ) - مج و بنياد - فايده
( 10 ) - مج + را
( 11 ) - متن و مپ 2 : تبذير ، بنياد - تقتير
( 12 ) - متن و بنياد - غلام ، مج : شتر
( 13 ) - مپ 2 : او منعم
( 14 ) - مج : بران
( 15 ) - مج : شباروز
( 16 ) - بنياد : حال
( 17 ) - مپ 2 : مىبودم
( 18 ) - مپ 2 : بود
( 19 ) - مپ 2 : و
( 20 ) - مج : داشت
( 21 ) - متن و مپ 2 و بنياد : متومل
( 22 ) - بنياد : بوده
( 23 ) - بنياد + را اجل رسيده
( 24 ) - مج : كردند
( 25 ) - بنياد : صد
( 26 ) - بنياد + زر
( 27 ) - مج - سرخ
( 28 ) - مپ 2 - سرخ است