افزودن « تر » علامت تفضيل فارسى به آخر افعل تفضيل ؛ اولىتر / 105 و / 191
الحاق علامت جمع به آخر مضاف اليه ؛ در ميان آن طالب علمان يكى بود . . . / 180
افزودن علامت جمع فارسى به آخر جمع عربى ؛ انواعها ح 1 / ب 14
آوردن كلمه به صورت جمع بعد از قيد « جمله » ؛ و از عهد افراسياب تا عهد پدر او جمله پادشاهان بودند 299
آوردن معدود جمع براى عدد مبهم ؛ چند مسلمانان را از بام خانهء خويش فرو انداخته است / 385
تكرار صفت فاعلى براى نمودن تكرار عمل و تأكيد ؛ آسان آسان ح 1 / ب 15
بكاربردن فعلهاى قديمى به ندرت ؛ اين باد دولت همه وقت راست نبزد / 87
بيستاد / 175 ، بخفتيدند / 266 ، « مىنگريد » برابر « مىنگريست » ؛ مسخره در وى مىنگريد / 286 ، ديدن برابر نگاه كردن : هفت گام بگذار و هشتم را ببين ح 4 / ب 15 « نمودن » در معنى اصلى خود : پادشاه را اين راى پسنديده نمود / 47
استعمال مصدر به جاى اسم مفعول ؛ « طالعى اختيار » به جاى مختار / 47
استعمال « به » برابر « ى » ؛ جاسوس لشكرى را بتنها زيروزبر كند / 181 يعنى به تنهايى نظير اين بيت سعدى :
خوش مىروى به تنها تنها فداى جانت * مدهوش مىگذارى ياران مهربانت
« استعمال « به » به معنى « با » ؛ جان به تك پاى ببرم / 327
استعمال « با » به معنى « به » كه از اختصاصات نثرهاى قديمى است ؛ از غايت حيا آن دم كه از پس بود با پيش آمده است / 150
آوردن « بى » برابر « نا » ؛ بىشكرى / 304 در معنى ناشكرى ، بىاهلى / 398 بجاى نااهلى
فك اضافه ؛ از بس احسان كه اين صاحبقران روى زمين مىكند آسمان را نام او نقش نگين مىكند / 422