تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
تابش خورشيد دارد كه « 1 » سنگ را « 2 » لعل گرداند مخصوص مىشود تمام است صاحبقرانى « 3 » كه تا پاى بر دست وزارت نهاد آب « 4 » هنر « 5 » از ريختن مصون ماند ، و تا كلك ميان بسته « 6 » را به توقيع زبان گشاد « 7 » آب سياه مداد سبب سرخ‌رويى دين و دولت گشت « 8 » بيت
صاحب عادل نظام الملك آصف‌راى آنك * هفت دريا از محيط جود او يك نم بود زبدهء دوران قوام دين « 9 » و دولت كز كرم * خستگان دهر را انصاف « 10 » او مرهم بود مدغم دريا به نزدش بيش‌وكم پيداست ز انك « 11 » * بحر اخضر در كف دُرپاش او مدغم بود « 12 » دولتش را در طبايع هست تأثيرى از آن * نوش را در كام خصم او مزاج سم بود تا ز دور آسمان و سير اختر بر زمين * گه بهار و گه خزان گه سور و گه ماتم بود
هامش
( 1 ) - مپ 2 - كه ( 2 ) - متن و مپ 2 و بنياد - را ( 3 ) - متن : صاحبقران ( 4 ) - مج + روى ( 5 ) - مج : هنرمند ( 6 ) - متن و مج + او ( 7 ) - مج : گشاده كرد + و دشمن دولت سيه‌روى و دهان باز مانده ( 8 ) - مپ 2 : شد ، مج - آب سياه . . . گشت ، مپ 2 و بنياد + و زبان دولت به مدح او گويان گشت ( 9 ) - متن و بنياد : قوام الدين ( 10 ) - متن و مپ 2 و بنياد : الطاف ( 11 ) - مج : درياى دلها بيش‌وكم بيند از آنكه ، مپ 2 : ز بيش وكم همى پيدا از آنست ( 12 ) - متن اين بيت را فاقد است ، مج +دست او از بذل درهم كه گذارد با دلى * هيچ دل درهم شود يا سينه‌اى درهم بود