به پناه من آمدهاند ، اگر ايشان را بازفرستم هرگز « 1 » هيچ « 2 » كس بر من اعتماد نكند . چون امير اسماعيل جواب او بشنيد نامهء ديگر فرمود تا بنوشتند مشتمل « 3 » بر تهديد و وعيد . و چون مثال به گرگان رسيد « 4 » جوابى ، نه بصواب ديد صاحب بريد بنوشت و به حضرت انها كرد « 5 » . امير اسماعيل « 6 » برنجيد و آن معنى را « 7 » با كس نگفت و بعد از سه روز لشكر برنشاند و از آب جيحون عبره كرد و تا به اسفراين رسيده « 8 » ، محمد هارون را « 9 » خبر نشد « 10 » و چون بشنيد كه امير اسماعيل مىآيد « 11 » از گرگان به آمل مقام كرد « 12 » . و امير اسماعيل به گرگان آمد و روزى چند آنجا بود « 13 » پس به آمل رفت و محمد هارون از آنجا به رى گريخت و امير اسماعيل به آمل توقف كرد و لشكر نامزدى به رى فرستاد « 14 » ، و او در آمل كوشكى بساخت « 15 » كه « 16 » تاكنون باقى است و آنرا كوشك اسماعيل خوانند . و چون محمد هارون مضطر شد امان خواست ، امير اسماعيل او را امان داد و به خدمت پيوست و به آن يك نهضت هيبت امير اسماعيل در دلها متمكن شد و بعد از آن هيچ كس در امتثال فرمان او آهستگى نكرد « 17 » و ولايت رى در ملك خود آورد « 18 » و برادر « 19 » خود را ابو - اسحاق آنجا بنشاند و گرگان به اميرى ديگر سپرد و محمد هارون را با خود بياورد و از حضرت خلافت انها « 20 » رسيد كه چون محمد هارون
هامش
( 1 ) مپ 2 - هرگز ، مج : بيش
( 2 ) مج - هيچ
( 3 ) مپ 2 - مشتمل
( 4 ) مپ 2 : چون نامه به دو رسيد
( 5 ) مج : جواب نه بصواب داد و به تهتك و تهون پيش آمد . صاحب بريد بنج دور نبشت و به حضرت انها كرد
( 6 ) مج + عظيم
( 7 ) مج - را
( 8 ) متن و مپ 2 - و لشكر كشيد و تا به اسفراين رسيده
( 9 ) متن - را
( 10 ) متن و مپ 2 : شد
( 11 ) مپ 2 - چون بشنيد . . . مىآيد
( 12 ) مج : گريخت
( 13 ) متن و مپ 2 : مقام كرد
( 14 ) متن و مپ 2 : و بالس را با لشكرى برى فرستاد ، بنياد : و او باش با لشكرى برى فرستاد
( 15 ) مج و بنياد + و غرض او آن بود تا خصمان بدانند كه وى از عفونت هواى مازندران احتراز نمىكند
( 16 ) متن - كه ، مج و بنياد : و اثر آن كوشك
( 17 ) مج : نيارست كرد
( 18 ) مج : او افزود
( 19 ) مج + زاده
( 20 ) مج : مثالى