من « 1 » وى را بيدار كردن . ربيع بانگ بر وى زد كه در باز كن كه مصالح ملك « 2 » تأخير برنتابد . منصور از آواز ربيع « 3 » از خواب درآمد . او را بخواند ربيع « 4 » خريطهاى تسليم كرد كه صاحب بريد كوفه نوشته بود كه محمد بن عبد الله علوى خروج كرد « 5 » و خلقى « 6 » او را تبع شدند ، اين حادثه بهزودى دربايد يافت « 7 » تا زبانه « 8 » نگيرد « 9 » . منصور ربيع را گفت كه لشكر بر نشان « 10 » و همين ساعت بگوى تا كوس بزنند و من اين لحظه بخواهم رفت و روى به كفايت اين مهم خواهم آورد كه چنين مهم « 11 » تأخير برنتابد . پس برخاست و « 12 » جامه درپوشيد « 13 » و كوس بزدند و لشكرها « 14 » برنشستند « 15 » و شبانگاه « 16 » با لشكرى به جوى صرصر فرود آمدند و چندانى مقام « 17 » كردند كه اسبان جو بخوردند « 18 » از آنجا براندند « 19 » چنانكه روز ديگر چاشتگاه به كوفه رسيدند و در كوشك در سراى « 20 » پسر « 21 » خصيب « 22 » كه مولازادهء او بود نزول فرمود و بدين تعجيل كه بكرد آن كار بزرگ كفايت شد ، و اگر تأخير كردى و اهمال نمودى در اطفاى آن « 23 » نايره رنج بسيار ديدى « 24 » . و فايدهء اين حكايت آنست كه پادشان را « 25 » بايد كه در قهر خصمان بر مركب عزم سوار شوند و كار امروز به فردا نيفكنند كه « 26 » خصمان ضعيف قوت گيرند « 27 »
هامش
( 1 ) مپ 2 - من
( 2 ) مج : مهم
( 3 ) مج : از آواز ربيع منصور
( 4 ) متن و مپ 2 - ربيع
( 5 ) مج : كرده
( 6 ) مج + انبوه
( 7 ) مپ 2 : پيش بايد رفت
( 8 ) مج : مايه
( 9 ) مپ 2 - تا زبانه نگيرد
( 10 ) مپ 2 :
پريشانست ، مج : بره بنشان
( 11 ) مج : اين چنين مهمات ، مپ 2 - چنين مهم
( 12 ) مپ 2 - برخاست و
( 13 ) مج : پوشيدن گرفت
( 14 ) مپ 2 - ها
( 15 ) بره بنشست
( 16 ) مج + را
( 17 ) بنياد : چندان صبر
( 18 ) متن و مپ 2 - شبانگاه با لشكرى . . . بخوردند
( 19 ) متن و بنياد : برنهادند ، مج :
براند
( 20 ) مج - در سراى ، بنياد : و سراى
( 21 ) متن و مپ 2 - پسر
( 22 ) متن و مپ 2 : حصيب
( 23 ) متن - آن
( 24 ) مج : كردى
( 25 ) مج - را
( 26 ) مج : تا
( 27 ) متن : آرند ، مج : نگيرند .