پيشتر آمد و آن زن را گفت « 1 » : اى ضعيفه ، تو تنها درين ويرانه چه مىكنى « 2 » و از عمر « 3 » چه گله « 4 » دارى ؟ گفت : زنىام بيوه « 5 » و از مال دنياوى هيچ ندارم « 6 » و دو طفل ضعيف دارم كه از غايت بىبرگى « 7 » نحيف شدهاند « 8 » و اگر در شهر مىبودم « 9 » اين اطفال به سبب گرسنگى فرياد مىكردند « 10 » و همسايگان از من در زحمت مىشدند « 11 » . ايشان را « 12 » برداشتهام و بدين جايگاه آمدهام و اين ديگ تهى را بر سر آتش مىنهم تا ايشان را بدين « 13 » ساعتى خرسندى « 14 » باشد « 15 » ، و در خواب مىروند « 16 » و چون از خواب درآيند « 17 » و طعام « 18 » نمىيابند « 19 » ديگر بار « 20 » فرياد مىكنند « 21 » . عمر گفت : سزاست كه از عمر به خداى شكايت كنى ، اكنون ساعتى « 22 » هم آنجا باش تا من بازآيم .
پس « 23 » به نزديك من آمد و مرا گفت : يا زيد ، تعجيل كن تا به وثاق رويم و به سبب اين ضعيفه « 24 » طعام آوريم . و « 25 » به در خانهء امير المؤمنين عمر رضى الله عنه « 26 » رفتيم « 27 » و او به وثاق درون شد « 28 » و بعد از ساعتى « 29 » دو انبان « 30 » بر گردن نهاده بود « 31 » و برون آمد ، در يك انبان آرد بود و در يك
هامش
( 1 ) متن : پيش زن رفت و گفت ، مپ 2 : و از عمر شكايت مىكرد . عمر گفت
( 2 ) مپ 2 - تو تنها . . . چه مىكنى
( 3 ) مپ 2 : وى
( 4 ) مج : كار
( 5 ) مپ 2 : زنى بيوهام
( 6 ) مپ 2 - و از مال دنيا . . . ندارم
( 7 ) متن + ضعيف و
( 8 ) مپ 2 - كه از غايت . . . شدهاند
( 9 ) مج : مىبودمى
( 10 ) مج : فرياد كردندى
( 11 ) مج : مرا زحمت مىشد
( 12 ) متن - را
( 13 ) مج - را بدين
( 14 ) مج : خرسند
( 15 ) متن : مىشوند ، مج : شوند
( 16 ) مج - و در خواب مىروند
( 17 ) متن : همى آيد
( 18 ) مج : طعامى
( 19 ) مج : نيابند
( 20 ) مج - ديگر بار
( 21 ) مج : در فرياد آيند ، مپ 2 - و چون از . . . فرياد مىكنند .
( 22 ) مپ 2 - سزاست كه . . . اكنون ساعتى
( 23 ) متن + امير المؤمنين عمر رضى الله عنه ، مج + امير المؤمنين
( 24 ) متن و مج : ضعيفان
( 25 ) مپ 2 : پس
( 26 ) مپ 2 - به در خانه . . . عنه
( 27 ) مپ 2 : برفتيم
( 28 ) مپ 2 : عمر در خانه رفت
( 29 ) مپ 2 - بعد از ساعتى
( 30 ) مپ 2 + آرد
( 31 ) مپ 2 و مج - بود