مادر او بگريستند . پس پير مبالغى « 1 » حلى و حلل و جامههاى نفيس « 2 » برون آورد و گفت : اين همه ملك مادر تست و در آن وقت « 3 » به جهت او « 4 » ساخته بوديم ، تو « 5 » اين جمله « 6 » به نزديك او برو او چون اين همه « 7 » را ببيند بشناسد « 8 » .
پس جوان او « 9 » را گفت كه اى « 10 » جد « 11 » تو مرا به چه بشناختى چون مرا با تو سابقهء معرفتى نبود ؟ پير « 12 » گفت : به صدق فراست و تعارف « 13 » احوال « 14 » و كمال مشابهت . پس جوان را نعمت بسيار دادند و « 15 » او را به سلامت به لشكرگاه مسلمه بازرسانيدند « 16 » . و چون جوان به خانه آمد « 17 » و آن محمولات « 18 » در پيش مادر نهاد ، چون آن جمله را بديد « 19 » آب از چشم روان كرد و از آن « 20 » ديده قطرات « 21 » اشك فرو باريد « 22 » و گفت : اى پسر ؛ آن جماعت را كه اين اجناس از ايشان ستدهاى « 23 » حال ايشان « 24 » بگوى كه « 25 » آن طايفه را زنده گذاشتى يا تيغ را « 26 » در حق « 27 » ايشان حكم ساختى ؟ چنان كه شاعر گويد « 28 » :
بيت ،
اى باد عراق حال خويشان چونست * و آن يار مرا ز غم پريشان چونست
بىطلعت خويشان به چه حال است دلم * حال دل نازنين ايشان چونست
هامش
( 1 ) مپ 2 : مبلغى ، مج : رخت و
( 2 ) مپ 2 - جامههاى نفيس ، مج - نفيس
( 3 ) مپ 2 - و در آن وقت ، متن و مپ 2 + كه
( 4 ) مج - او
( 5 ) مج - تو
( 6 ) مپ 2 - تو اين جمله
( 7 ) مپ 2 - همه
( 8 ) مج : او چون ببيند همه را بشناسد ، بنياد - و او چون . . . بشناسد
( 9 ) مپ 2 : پير
( 10 ) متن - اى
( 11 ) مپ 2 - كه اى جد
( 12 ) مج - پير
( 13 ) متن و مپ 2 : تعارف ، بنياد :
تعرف
( 14 ) مج : ارواح
( 15 ) مپ 2 - جوان را . . . دادند و
( 16 ) مپ 2 : بازرسانيد
( 17 ) متن : خود ، مج : بازآمد
( 18 ) مپ 2 : و آنها را
( 19 ) مپ 2 - چون آن جمله را بديد
( 20 ) متن : آن را بر ، بنياد : از ابر
( 21 ) بنياد + باران
( 22 ) مپ 2 - و از آن ديده . . . باريد و گفت
( 23 ) مپ 2 - آن جماعت . . . ستدهاى
( 24 ) مج + به وجه اجمال
( 25 ) مج + آيا
( 26 ) مپ 2 - را
( 27 ) مج : خون
( 28 ) مج - چنانكه شاعر گويد