كردم « 1 » و چون بازگشتم مرا بازخواند « 2 » و گفت : مرا در خاطر مىآيد كه اگر « 3 » بدين مبلغ مال وامهاى خود بگزارى « 4 » از براى اخراجات مستقبل « 5 » بار ديگر در اوام افتى پس پنجاه هزار درم « 6 » ديگر فرموديم تا از وظايف « 7 » به تو مى « 8 » رسانند تا در مصالح « 9 » خود صرف كنى . پس « 10 » آفريدگار را حمد گفتم « 11 » و امير المؤمنين را شكر كردم « 12 » و از خدمت بازگشتم و اين جمله « 13 » بركات « 14 » آن صلت رحم بود « 15 » و صدقه كه به جاى خود رفت « 16 » ، دانستم كه از « 17 » براى حسن عهد آن « 18 » شفقت كه در حق آن بيچاره « 19 » آوردم « 20 » آفريدگار تبارك و تعالى درهاى كرم و عنايت بر من بگشاد « 21 » ، و اين حكايت بدين معنى نزديك است كه :
حكايت ( 4 ) [ پيرى از بلاد روم به جوانى از لشكر اسلام التجا برد و آن جوان پسر او بود . ]
در كتاب الفرج بعد الشدة آورده است كه مردى از اهل كوفه حكايت كرد كه « 22 » در خدمت مسلمهء « 23 » عبد الملك بوديم در بلاد روم و آن بلاد را نهب فرمود « 24 » و در بعضى از منازل از « 25 » حال اسيران تفحص فرمود « 26 » و بگفت تا « 27 » مردان را بكشند « 28 » و زنان را قسمت كنند و در اثناى آن حال
هامش
( 1 ) مپ 2 - و خدمت كردم
( 2 ) مج : مرا بخواند
( 3 ) متن و مپ 2 و بنياد - اگر
( 4 ) مج : بدهى ، متن و مپ 2 + و
( 5 ) متن و مپ 2 و بنياد - مستقبل
( 6 ) مپ 2 : دينار
( 7 ) مج - از وظايف
( 8 ) مج - مى
( 9 ) مج : مصلحت
( 10 ) بنياد + حضرت
( 11 ) مج - گفتم
( 12 ) مج : گفتم
( 13 ) مپ 2 + از ، مج + را
( 14 ) مج : به بركت
( 15 ) مپ 2 : يافتم ، مج - بود
( 16 ) مج : صدقه به جايگاه
( 17 ) مج - از
( 18 ) مپ 2 - و صدقه كه به جاى . . . آن
( 19 ) بنياد + بجا
( 20 ) مج : آن به جا آوردم ، مپ 2 : كردم
( 21 ) مج + نظم :خاك را تخمكى كه كاش ، * هر يكى را دهند دهت پاداش ،
گر به نزديك تو خاك با كرم است ، * آنكه خاك آفريد ازو چه كم است( 22 ) متن - حكايت كرد كه
( 23 ) مج + ابن
( 24 ) مپ 2 - آن بلاد . . . فرمود
( 25 ) متن و مپ 2 - از
( 26 ) مپ 2 : مىفرمود
( 27 ) مپ 2 - تا
( 28 ) مپ 2 : بكشيد