فرمود كه او را « 1 » باز آريد « 2 » و « 3 » گفت : اى پير « 4 » آن سخن كه « 5 » گفتى مكرر كن . گفت : يا امير المؤمنين ، هشام عبد الملك « 6 » مؤونت مرا « 7 » كفايت كرده بود « 8 » و عرض مرا « 9 » از مذلت طمع به در ديگرى مصون « 10 » داشت به سبب ايادى و اكرام بسيار كه در حق من فرمود « 11 » ، و تا او به عالم آخرت رفته است « 12 » به « 13 » كس محتاج نبودهام اگر بعد از وى آن الطاف را به دعاى خير « 14 » نگزارم نام بىوفايى بر من نهند « 15 » . منصور را « 16 » از « 17 » وفادارى آن پير گريه آمد و گفت : نهال اصطناع در چنين زمين بايد نشاند تا بر ثنا و ثواب دهد . پس او را تشريف داد و در خدمت خودش مخصوص گردانيد .
حكايت ( 9 ) [ ابو عبد الله وزير مهدى در كودكى كه با بچهها بازى مىكرد به هر يك وعدهء شغلى داده بود و هنگامى كه به وزارت رسيد به عهد خود وفا كرد . ]
احمد ابو خالد « 18 » مىگويد از پدر خود شنيدم كه در ايام صبا « 19 » من و ابو عبد الله كه « 20 » وزير مهدى بود « 21 » و احمد ابو ايوب با يكديگر مصادقت داشتيم و در مكتب « 22 » به يك جاى بوديم و ابو « 23 » عبد الله به « 24 » كمال فضل و بزرگى بود . روزى او را گفتم « 25 » كه « 26 » مخايل اقبال و بزرگى و دولت در ناصيهء تو مىبينم « 27 » و از ما « 28 » زود باشد « 29 » كه تو « 30 » به مراتب « 31 » بزرگى « 32 » و دولت « 33 » رسى ، اما « 34 » عهدى با ما بكن « 35 » كه ما را ضايع
هامش
( 1 ) مج + پگاه در
( 2 ) مج : بار آريد ، بنياد : باز آرند
( 3 ) مپ 2 - منصور چون . . . باز آريد و ، مج + پگاه چون بدربار آوردند فرمود
( 4 ) مج : فرمود كه
( 5 ) مج : را
( 6 ) مپ 2 - عبد الملك
( 7 ) مج : من
( 8 ) مج :
كرد
( 9 ) متن و مپ 2 : عرض
( 10 ) متن : منصور
( 11 ) مپ 2 - به سبب ايادى . . . فرمود
( 12 ) مج + من
( 13 ) مپ 2 + در
( 14 ) متن - خير
( 15 ) متن : بستندى ، مج و بنياد : نشيند
( 16 ) متن - را
( 17 ) مج + آن
( 18 ) متن و مپ 2 : ابو احمد خالد
( 19 ) متن و مپ 2 و بنياد :
ماضى
( 20 ) مج - كه
( 21 ) مج - بود
( 22 ) متن و مپ 2 و بنياد - در مكتب
( 23 ) متن و مپ 2 و بنياد : ايوب عبد الله
( 24 ) متن - به ، مج : در
( 25 ) مج : گفتيم
( 26 ) مج + ما
( 27 ) مج : مىبينيم
( 28 ) مج : و آن
( 29 ) متن و مج : بود
( 30 ) مج - تو
( 31 ) مپ 2 : مرتبه
( 32 ) مج :
بزرگ
( 33 ) متن و مج - و دولت
( 34 ) مج - اما
( 35 ) مج : با ما عهدى كن