مىكند ؟ گفتم : وزير غزنين خواجه « 1 » ابو العباس اسفراينى . آن مرد « 2 » گفت :
در آن وقت كه او وكيل ما بود به بخارا در خانهء من بود و من خانهء خود را به غله به دو داده بودم و با او هم در آن خانه مىبودم « 2 » . و او مردى عظيم بامروت و مضيف دوست بود « 3 » و هر « 4 » ماه زيادت از اجرت به من رسانيدى و در حق من و اطفال من تعهد كردى و تفقد واجب ديدى « 5 » و چون از آنجا « 6 » برفت آنچه از « 7 » ثقل و قماش كه امكان نقل نداشت « 8 » جمله به من بخشيد و من پيوسته او را دعا مىگويم « 9 » ، چون شنيدم كه كار او عالى شده است عزم خدمت او كردم تا مگر حق صحبت من بشناسد و حسن عهد « 10 » به جاى آرد و در حق من انعامى كند « 11 » . چون اين « 12 » حديث از « 13 » آن « 14 » پير بشنيدم از سليم دلى او بخنديدم . گفتم : اى پير ، عظيم سليم دل و نادانى « 15 » ، اين چه وسيلت باشد كه خانه به غلّه به مردى بدهى و آن را وسيلت حصول « 16 » مقصود « 17 » خود سازى و چندين مسافت دور « 18 » بدان وسيلت « 19 » قطع كنى ! و باشد كه خود ترا نشناسد و « 20 » گزاردن حق تو چند باشد « 21 » ! پير ازين سخن تنگدل شد و گفت : راست گفتهاند كه اگر « 22 » كسى را « 23 » نشناسى با او مشورت مكن ، اين بگفت و برفت . فقيه مىگويد « 24 » : من از سادهدلى او تعجب كردم و دلم بر وى بسوخت ، بر اثر او « 25 » برفتم و از وى عذر
هامش
( 1 ) مپ 2 - خواجه
( 2 ) مج + پير
مپ 2 - و با او هم در آن خانه مىبودم
( 3 ) مج و بنياد : مردى عظيم كريم و منصف بودى
( 4 ) متن : سر
( 5 ) مپ 2 - و تفقد واجب ديدى
( 6 ) مج : بخار
( 7 ) متن و مپ 2 - آنچه از
( 8 ) مپ 2 : قماش و ثقل كه داشت
( 9 ) مج : مىگفتم
( 10 ) مج : عهدى
( 11 ) مپ 2 - و در حق من انعامى كند ، متن و مج + من
( 12 ) مج - اين
( 13 ) مج - از
( 14 ) مپ 2 - آن
( 15 ) مپ 2 - گفتم اى پير عظيم سليم دل و نادانى
( 16 ) متن و مپ 2 - حصول
( 17 ) مپ 2 - مقصود
( 18 ) مپ 2 : راه
( 19 ) مپ 2 - بدان وسيلت
( 20 ) متن و بنياد - و
( 21 ) مپ 2 - و گزاردن . . . باشد
( 22 ) مج - اگر
( 23 ) مج + كه
( 24 ) مپ 2 - فقيه مىگويد
( 25 ) متن و مپ 2 : وى