بغداد به خراسان آمد و به حضرت فضل سهل و سيلتى طلبيد « 1 » و چون « 2 » فضل سهل « 3 » خبر رسيدن او بشنيد « 4 » بشاشت نمود و او را به پيش خود خواند « 5 » و او را بپرسيد و خلعتهاى فاخرش « 6 » داد و تشريفاتى « 7 » بزرگ « 8 » فرمود و او را « 9 » اجازت داد تا پيوسته در مجالس خلوت مىآمد « 10 » . از قضا روزى آن بقال به نزديك فضل درآمد و « 11 » فضل را « 12 » تنگدل يافت . از سبب تقسم « 13 » خاطر او پرسيد . گفت : درين وقت لشكرهاى « 14 » ما به بغداد است و از طرفى خارجى برون آمده است و فساد مىكند و اينجا لشكر بسيار « 15 » نيست كه براى دفع او نامزد كرده آيد . خداداد گفت : وزير را درين معنى « 16 » انديشه نبايد كرد كه امروز دوران آسمان « 17 » بر وفق هماى « 18 » اين دولت است و كارداران « 19 » فلك كمر موافقت بر ميان « 20 » بستهاند « 21 » ، از تو اشارتى « 22 » كفايت بود كه « 23 » جمله خصمان منكوب و مقهور شوند « 24 » ، اگر فرمايى من بروم بدين مهم و خصم را مقهور گردانم « 25 » . فضل را اين معنى موافق نمود و انديشيد كه صواب آنست كه او را با لشكرى بفرستم ، اگر
هامش
( 1 ) مج - و به حضرت . . . طلبيد
( 2 ) مپ 2 و مج - چون
( 3 ) مپ 2 + چون او را بديد
( 4 ) مپ 2 - خبر رسيدن او بشنيد
( 5 ) مپ 2 - و او را به پيش خود خواند
( 6 ) مپ 2 - فاخرش
( 7 ) مپ 2 : تشريفات
( 8 ) مپ 2 - بزرگ
( 9 ) مج - او را + بر سر ملا گفت كه اين برادر من است و مرا به محل بزرگست پس او را دويست هزار درم انعام فرمود
( 10 ) متن :
مىآيد ، متن و مج + و در امور ملك مفاوضت مىپيوندد ، مپ 2 - و او را اجازت . . .
آمد
( 11 ) بنياد - و چون فضل سهل خبر رسيدن . . . بقال به نزديك فضل درآمد و
( 12 ) متن - را
( 13 ) متن : تقسيم ، بنياد : اندوه
( 14 ) مپ 2 - ها
( 15 ) مپ 2 - بسيار ، مج : بيشتر
( 16 ) مپ 2 - معنى
( 17 ) متن :
آسانى ، مپ 2 : آسان
( 18 ) مج : پيمان
( 19 ) مج : كاروان ، بنياد : كار - گزاران
( 20 ) بنياد + جان
( 21 ) متن : بسته است ، مپ 2 - كارداران فلك كمر موافقت بر ميان بستهاند
( 22 ) مج : اشارت
( 23 ) متن و مج - كه
( 24 ) متن و مج : خواهند شد
( 25 ) متن : گرداند ، مج : و اين مهم را از پيش تو بردارم : بنياد : و اين مهم از پيش بردارم