امير المؤمنين « 1 » عمر بن عبد العزيز « 2 » باز نمودم كه مرا بر يزيد مهلب پنجاه هزار دينار است و به دست من هيچ « 3 » حجت « 4 » نيست و مىترسم كه او را در حبس وفات رسد « 5 » و مال من مستهلك شود . اگر امير المؤمنين مرا « 6 » اجازت فرمايد تا به نزديك او روم و حق خويش « 7 » به هر نوع كه ممكن شود « 8 » از وى « 9 » طلب كنم از حسن مودّت و « 10 » معدلت امير المؤمنين « 11 » بديع نبود . و غرض من از تقديم « 12 » مقدمه آن بود تا او را يكبار « 13 » ببينم و حسن عهدى « 14 » به جاى آورم « 15 » . چون عمر بن عبد العزيز « 16 » مرا اجازت داد در حال به زيارت او رفتم ، يزيد را ديدم كه « 17 » نشسته بود « 18 » و بندى گران « 19 » بر پاى او « 20 » نهاده « 21 » و موكلان عنيف « 22 » در پيش او نشسته بودند « 23 » . چون مرا بديد « 24 » تعجب كرد « 25 » و گفت : چهگونه نزديك من راه يافتى ؟ من تعبيهاى كه ساخته بودم و حيلتى كه پرداخته « 26 » با وى تقرير كردم « 27 » . يزيد « 28 » بفرمود « 29 » تا وكيلان وى پنجاه هزار دينار به من تسليم كردند « 30 » و گفت : نشايد « 31 » كه جماعتى گويند كه سعيد بن عمرو با عمر بن عبد العزيز دروغ گفت « 32 » و تزوير كرد سعيد
هامش
( 1 ) بنياد - المؤمنين
( 2 ) بنياد - عمر بن عبد العزيز ، مج - ابن عبد العزيز
( 3 ) مج - هيچ
( 4 ) مج : حجتى
( 5 ) مپ 2 : يابد
( 6 ) مج - مرا
( 7 ) مج + از وى
( 8 ) مپ 2 - به هر نوع كه ممكن شود
( 9 ) مج - از وى
( 10 ) مپ 2 - حسن مودت و ، مج - مودت و
( 11 ) مج : او
( 12 ) مج :
تقرير
( 13 ) متن - تا او را يك بار
( 14 ) متن : حسن العهد
( 15 ) مپ 2 - و غرض من . . . جاى آورم
( 16 ) مپ 2 - عمر بن عبد العزيز
( 17 ) مپ 2 : در حال برفتم و او را بديدم ، مج - كه
( 18 ) مپ 2 و مج - بود
( 19 ) مج : بند گران
( 20 ) مپ 2 - او
( 21 ) مج - او نهاده
( 22 ) مپ 2 - عنيف
( 23 ) مپ 2 و مج - بودند
( 24 ) متن و مپ 2 : بديدند
( 25 ) متن و مپ 2 : كردند
( 26 ) مپ 2 - و حيلتى كه پرداخته
( 27 ) مج : باز گفتم
( 28 ) متن و مپ 2 - يزيد
( 29 ) متن : فرمود
( 30 ) مج : كنند
( 31 ) متن و مپ 2 : شايد
( 32 ) مج : گفته