و بىتجربه « 1 » ، از قضاى بارى تعالى « 2 » اتفاق افتاد كه در ماه رمضان اين « 3 » پسر را با دخترى « 4 » بگرفتند و ولى او را حبس فرمود و اموال پدر او را تعرض رسانيد . آن مرد به خدمت امام بكر فضل رفت « 5 » و از وى در آن معنى استعانتى طلبيد . امام گفت : اين كارى بزرگ است و زنا در ماه رمضان ، من اين را « 6 » شفاعت « 7 » نتوانم كرد و اين « 8 » لايق حال « 9 » من نبود « 10 » . مرد قطعهاى كاغذ سفيد « 11 » در پيش او آورد و گفت : مرا شفاعتنامهاى بنويس به نزديك مالك دوزخ تا مرا در دوزخ عذاب نكند . امام گفت : برات من بر مالك دوزخ روا نبود و شفاعت من آنجا مجال قبول ندارد « 12 » . مرد گفت : اى امام ، انصاف « 13 » بده صحبت « 14 » من با تو « 15 » از بهر اين جهانست « 16 » يا « 17 » از بهر آن جهان « 18 » . چون درين جهان بركت « 19 » صحبت تو به من نرسد و در قيامت « 20 » هم « 21 » آن را « 22 » اثرى نخواهد بود پس « 23 » صحبت تو چه فايده خواهد داد « 24 » ؟
امام ساعتى تأمل « 25 » كرد پس « 26 » گفت : راست گفتى « 27 » حسن عهد تقاضا كردى و بايستى « 28 » كه حقوق ترا بىمماطلت ادا فرمودمى . پس سوار شد و به نزديك امير خراسان رفت و قصهء آن مرد هم بر آن منوال پيش امير باز راند و آن پسر را شفاعت كرد . امير بخنديد و پسر بزاز را از حبس « 29 »
هامش
( 1 ) بنياد : تجربه ننموده
( 2 ) مج : از قضا چنان
( 3 ) بنياد - اين
( 4 ) متن : دختران ، مج + بكر
( 5 ) مپ 2 - و والى او را . . . فضل رفت
( 6 ) متن و مپ 2 - را
( 7 ) متن + را
( 8 ) مج - اين
( 9 ) مج - حال
( 10 ) مپ 2 - و اين لايق حال من نبود ، مج + آن
( 11 ) متن : اسفيد
( 12 ) متن و مپ 2 - امام گفت . . . مجال قبول ندارد ، بنياد : محال بود و قبول نكنند
( 13 ) مج + من
( 14 ) بنياد + و خدمت
( 15 ) مج + يا
( 16 ) مج :
جهان راست
( 17 ) مپ 2 : نه
( 18 ) مج + را
( 19 ) مج : ثمرهء
( 20 ) مج : آخرت
( 21 ) متن و مپ 2 - هم
( 22 ) متن و مپ 2 + هم
( 23 ) متن و مپ 2 و مج - پس
( 24 ) بنياد : پس از خدمت چه فايده به من خواهد رسيد
( 25 ) متن و بنياد : تحمل
( 26 ) مج : و
( 27 ) مج - و
مج + آن
( 28 ) مج - و بايستى
( 29 ) مج - از حبس