مرا نرهاند . اما يك حكايت به سمع اشرف « 1 » رسانم پس از آن اگر به « 2 » نكايتى « 3 » فرمان شود « 4 » جز تسليم چاره نبود . شرف اجازت بدان پيوست « 5 » گفت : حضرت امير المؤمنين محل اقبال آسمانى باد ، مرا « 6 » منذر مغيره دمشقى گويند و آبا و اجداد من از كبار و كرام « 7 » عراق و شام « 8 » بوده و از اتفاق عجب بخت من درگشت « 9 » ، و روز دولت من « 10 » به شام محنت بدل شد و از تواتر محن و نوايت زمن « 11 » كارم با خلل گشت . چون در دست « 12 » محنت بيچاره گشتم « 13 » به ضرورت از خان و مان آواره شدم « 14 » . بعد از آن كه مدتى در اطراف و اكناف خراسان و عراق طوف كردم « 15 » و از هيچ جانب فرجى نديدم « 16 » و محنت من به غايت شد « 17 » به بغداد آمدم و اولاد و اطفال « 18 » خود را در مسجدى بنشاندم و از آنجا برون آمدم بر اميد « 19 » آنكه « 20 » كرا يابم تا « 21 » جراحت فقر مرا مرهمى نهد ، يا مضيفى بدست آرم كه بر مايدهء اكرام « 22 » او نشينم . چون در ميان بازار رسيدم جمعى را ديدم از اكابر و معارف با جامههاى زيبا « 23 » كه بر اسبان « 24 » راهوار سوار گشته « 25 » و به جمعيت مىرفتند ، با خود گفتم كه لابد به دعوتى مىروند . چون طفل نفس را بيش از آن « 26 » امكان نفس « 27 » نبود خود را طفيلى ساختم و در ميان ايشان روانه شدم
هامش
( 1 ) مپ 2 : امير المؤمنين
( 2 ) متن و مپ 2 - به
( 3 ) مپ 2 : هرچه
( 4 ) متن و مپ 2 + به
( 5 ) مپ 2 : اجازت داد
( 6 ) مپ 2 : بنده را
( 7 ) مج : از اكابر و كرام ، مپ 2 - و كرام
( 8 ) مپ 2 : دمشق
( 9 ) مپ 2 - و كار من درگشت
( 10 ) مج + در شام
( 11 ) مج - زمن
( 12 ) متن - دست
( 13 ) مپ 2 - از تواتر محن . . . بيچاره گشتم
( 14 ) مج : گشتم
( 15 ) مپ 2 :
مىكردم ، مج : طواف كرده بودم
( 16 ) مج : ناديده
( 17 ) مج : به محنت بدل نشده ، مپ 2 - و محنت من به غايت شد
( 18 ) مج : اثقال
( 19 ) متن - اميد ، مپ 2 - بر اميد
( 20 ) مپ 2 : تا
( 21 ) مپ 2 و مج : كه
( 22 ) مج :
كرم
( 23 ) مپ 2 - با جامههاى زيبا
( 24 ) مپ 2 و مج : مركيان
( 25 ) مج : نشسته
( 26 ) مج - از آن
( 27 ) مج : صبر