مر ايشان را دعاى بسيار كرد و چون « 1 » خواست كه بازگردد مردمان « 2 » پيش آمدند و گفتند : فرمان امير المؤمنين بر آن جمله است كه ترا به درگاه بريم .
گفت : رضينا بقضاء اللّه « 3 » . مىدانم كه امير المؤمنين هر آينه مرا سياست فرمايد .
اگر « 4 » شما « 5 » چندان لطف كنيد و مرا زمان دهيد كه وصيتنامه بنويسم و مر فرزندان را وداع كنم ثواب بسيار حاصل گردد « 6 » . گفتند : رفتن به وثاق و وداع اولاد « 7 » ميسر نشود ، اما اگر وصيتنامه هم اينجا « 8 » بنويسى روا بود « 9 » .
پس « 10 » بنشست و وصيتنامه بنوشت و به غلام داد و با ما « 11 » به خدمت امير المؤمنين آمد « 12 » . چون امير المؤمنين را از آمدن او اعلام داديم « 13 » فرمود كه : ويرا درآريد . در پيش خدمت او برديم « 14 » ، و چون امير المؤمنين را « 15 » نظر « 16 » بر وى افتاد بانگ بر وى زد كه به چه استظهار خود را « 17 » از بأس و و سخط « 18 » ما ايمن داشتى « 19 » و جماعتى را كه از اثر سخط و غضب ما نيست شدهاند ثنا گفتى و در اطلال دشمن « 20 » ما « 21 » منبر نهادى و خطبهء محامد ايشان خواندى ؟ همين ساعت بفرمايم تا به تيغ چون آتش خونت را چون آب بر زمين ريزند . پير زبان برگشاد و گفت : مىدانم كه در معرض سخط امير المؤمنينام و از اين ورطهء هايل « 22 » جز « 23 » كمال عفو « 24 » حضرت خلافت « 25 »
هامش
( 1 ) متن و مج - چون
( 2 ) مپ 2 : آن طايفه ، مج - مردمان
( 3 ) مج + تعالى
( 4 ) مپ 2 - اگر
( 5 ) مج - شما
( 6 ) مپ 2 - ثواب بسيار حاصل گردد ، مج : كرده باشيد
( 7 ) مپ 2 : و اولاد ديدن
( 8 ) مج - هم اينجا
( 9 ) مپ 2 : شايد
( 10 ) مج : پير بر دوكانى
( 11 ) مپ 2 : او را
( 12 ) مپ 2 : آوردند
( 13 ) مج : دادند ، مپ 2 - چون امير المؤمنين . . . .
داديم
( 14 ) مپ 2 - در پيش خدمت او برديم ، مج : بفرمود تا او را پيش وى بردند
( 15 ) مپ 2 - را
( 16 ) مج : چون نظر هرون بر وى افتاد
( 17 ) مج - خود را
( 18 ) مج : سطوت
( 19 ) مج : شدى
( 20 ) مج :
دشمنان
( 21 ) مج : دولت كه از در دار بودند
( 22 ) مپ 2 : هلاك
( 23 ) متن : چون
( 24 ) مج + و مرحمت
( 25 ) مپ 2 - خلافت