بعد از سالى « 1 » ديدم كه بيامد « 2 » و سيصد دينار زر « 3 » سرخ برسانيد و گفت :
خلف ابن احمد ترا سلام مىرساند و مىگويد كه شكر بر نعمت كنند و ثنا به اميد عطا گويند ، تو ما را « 4 » نديده « 5 » مدح گفتهاى « 6 » ، هر بيتى را صد دينار سرخ « 7 » فرستاديم و هنوز مقصريم « 8 » كه ما با ديده « 9 » نكوكارى مىكنيم و تو ناديده « 10 » نكو گويى « 11 » كردى « 12 » . پس تو از ما كريمترى .
[ غلامى كه تلخى از دست خواجه چون شكر بخورد و بدين وسيله نعمت آزادى يافت ]
حكايت ( 5 ) آوردهاند كه مردى غلامى داشت خردمند ، روزى اين مرد با غلام « 13 » به باغى مىرفت در ميان باغ خيار بالنگى « 14 » پاك كرد ، نيمى به غلام داد و نيمى به جهت خود نگاه داشت تا بخورد . غلام به نشاط آن را « 15 » خوردن گرفت . چون خواجه « 16 » بچشيد تلخ بود گفت : اى غلام « 17 » خيار بالنگ بدين تلخى ترا دادم و به نشاط « 18 » بخوردى « 19 » و به رغبت به كار بردى . گفت : اى خواجه از دست تو شيرين و چرب « 20 » بسيار خوردم شرم داشتم كه بدين قدر تلخى از خود اثر كراهيت ظاهر كنم . خواجه گفت « 21 » چون شكر نعمت چنين مىگزارى ترا در « 22 » بندگى نگذارم ، آزادش كرد « 23 » و بدين آزادمردى به سعادت آزادى رسيد .
[ مرد بىدست و پا و چشم كه شكر مىكرد و مىگفت : سپاس خداى را كه جمله آلتهاى گناه از من بستد و بهعوض آن اسباب معرفت عطا فرمود ]
حكايت ( 6 ) كعب اخبار « 24 » رضى اللّه عنه « 25 » مىگويد وقتى در
هامش
( 1 ) مج + چند
( 2 ) متن : آمد ، مج : نزديك من آمد
( 3 ) مج - زر
( 4 ) مپ 2 + هيچ
( 5 ) مج : ناديده
( 6 ) مج : گفتى
( 7 ) مج - سرخ
( 8 ) مپ 2 : تقصير كردهايم
( 9 ) متن : داده ، مپ 2 : ترا ناديده
( 10 ) مپ 2 + ما را
( 11 ) متن - گويى
( 12 ) مپ 2 : نكو گفتى
( 13 ) متن :
آن غلام با مردى
( 14 ) مپ 2 : با دلنگى ، مج : با درنگى
( 15 ) متن :
آن را به نشاط
( 16 ) مج + خيار با درنگ
( 17 ) مج + آن
( 18 ) مپ 2 + تمام
( 19 ) متن و مپ 2 : خوردى
( 20 ) متن و مپ 2 : شيرينى و چربى
( 21 ) متن + كه
( 22 ) مج + بند
( 23 ) مپ 2 - آزادش كرد
( 24 ) مپ 2 : گفت الاحبار
( 25 ) بنياد - رضى اللّه عنه