[ چهگونه مأمون مردى را كه در مدح او مبالغه مىكرد حد سپاسگزارى آموخت ]
حكايت ( 2 ) آوردهاند كه وقتى يحيى بن الحسين الطايى به خدمت امير المؤمنين مأمون رفت و زبان به ثنا و دعاى او روان « 1 » كرد و عقد بيان « 2 » را به زيور شكر نعمت او بياراست و در اثناى آن « 3 » گفت كه نعمت « 4 » هاى بىحد و كرامتهاى بىعد امير المؤمنين در حق من چندان متواتر و متوالى « 5 » شدست كه در مقام حيرتم « 6 » تا كدام را شكر گويم يا از كدام ذكر كنم يا بدست بيان پرده از روى كدام مخدرهء جميلهء اجمال و و احسان « 7 » حضرت بردارم . مأمون گفت كه آنچه تو مىگويى « 8 » و اين اطناب « 9 » و مبالغه كه « 10 » مىنمايى بر تو واجب نيست زيرا كه چون شكر « 11 » زيادت از نعمت كرده آيد نفاق و تملق باشد و نيز اگر در ذكر آن تقصيرى رود آن را « 12 » بر عجز و بىزبانى حمل كرده شود . پس شرط آنست كه از غلو و مبالغت عنان بازكشى و در ايراد آن « 13 » متوسط الحال باشى تا از رذيلت « 14 » كفران رسته باشى و به فضيلت شكران « 15 » پيوسته . يحيى گفت به خداى كه اين تعليم مرا از همه انعامها زيادتترست « 16 » .
حكايت ( 3 ) آوردهاند كه روزى عبد اللّه بن الازرق « 17 » خزانهء خود را عرض مىداد ، جماعتى كه در خدمت او ايستاده بودند تعجب نمودند از بسيارى نفايسها « 18 » . عبد اللّه بن الازرق گفت : انّ هذه « 19 » الكنوز لى ما لم اصل احدا « 20 » فاذا اوصلت « 21 » احدكم بشىء منها فان شا منّ علىّ بالبقيّة و ان شا « 22 » يملكها بشكر ما اوليته . تصرف من درين
هامش
( 1 ) بنياد : گردان
( 2 ) متن و مپ 2 و بنياد : زبان
( 2 ) در اثناى آن
( 3 ) متن و مپ 2 و بنياد + و
( 3 ) متن : ثنا ،
( 4 ) مج : مرحمت
( 5 ) مپ 2 - و متوالى
( 6 ) متن و مپ 2 و بنياد : جرايم
( 7 ) مج + آن
( 8 ) مج :
اين مبالغه كه مىكنى
( 9 ) بنياد : لطف
( 10 ) متن و مپ 2 - كه
( 11 ) مپ 2 + به زبان
( 12 ) مپ 2 : ترا
( 13 ) مپ 2 - آن
( 14 ) متن و مپ 2 و بنياد : بليت
( 15 ) مج : شاكران
( 16 ) مج : زيادتست
( 17 ) متن : الارزاب ، مپ 2 : الارزاق
( 18 ) مج - ها
( 19 ) متن : هذا
( 20 ) متن + شيئا
( 21 ) متن : اوصلت
( 22 ) متن + من