پس برفتند و او را تعجيل نمودند « 1 » ، و من « 2 » حال سراى « 3 » و حاشيهء « 4 » او « 5 » تطلّع كردم « 6 » ، الحق سرايى سخت عالى و خلقى انبوه ديدم . و سخت دير « 7 » بنشستم « 8 » و در فكر « 9 » افتادم كه مگر متوارى گشت . عاقبت « 10 » الامر او را ديدم كه بيامد « 11 » ، برخاستم و در پيش او باز رفتم و در « 12 » گرد « 13 » او جمعى مىآمد « 14 » انبوه از فرزندان و غلامان بسيار « 15 » . چون او را بدان هيأت ديدم « 16 » برخاستم و در پيش او رفتم « 17 » ، او مرا « 18 » سلام گفت و در پهلوى من بنشست و از حال امير المؤمنين و استقامت امور حضرت « 19 » او « 20 » پرسيد . بر وفق مزاج « 21 » جواب « 22 » گفتم و در آن حال جماعتى بيامدند و طبقهاى ميوه بياوردند .
مرا گفتند « 23 » : چيزى تناول كن . از آن امتناع كردم ، ايشان الحاح نكردند « 24 » و تمام به كار بردند « 25 » . چون ميوه خورده شد طعام خواست . مايده نيكو چنان كه موايد ملوك باشد بياوردند . چون مايده مهيّا گشت « 26 » مرا گفت « 27 » : پيشتر آى و چيزى تناول كن « 28 » . از « 29 » طعام هم « 30 » ابا كردم ، ايشان الحاح نكردند .
چندانكه نان بخوردند و من در خوردن او تأمّل كردم 31 الحقّ بر آن جمله
هامش
( 1 ) مپ 2 : او را خبر دادند ، مج : به خواندن او تعجيل نمودم و بعضى از ايشان برفت و او را اعلام داد
( 2 ) مج + در آن
( 3 ) مج + و حذم و
( 4 ) مپ 2 : حواشى
( 5 ) متن - او ، مج + را
( 6 ) مپ 2 و مج : مىكردم
( 7 ) متن : به تخت ، بنياد - و سخت دير
( 8 ) مپ 2 - و سخت دير بنشستم
( 9 ) مج : چنان كه در ريبت
( 10 ) مج : آخر
( 11 ) متن - كه بيامد ، مپ 2 + پيش او برخاستم متن + برخاستم و در پيش او بازرفتم
( 12 ) مج : بر
( 13 ) مپ 2 و مج - مىآمد
( 14 ) مپ 2 - بسيار ، مج : او
( 15 ) مپ 2 - چون او را بدان هيأت ديدم
( 16 ) متن و مپ 2 - برخاستم و پيش او رفتم
( 17 ) مپ 2 - او مرا
( 18 ) مپ 2 - حضرت
( 19 ) مج - او
( 20 ) بنياد + او
( 21 ) مپ 2 + او
( 22 ) متن : گفت
( 23 ) مپ 2 - ايشان الحاح نكردند
( 24 ) مج + مرا هيچ نگفتند
( 25 ) مپ 2 - چون مايده مهيا گشت
( 26 ) مج : گفتند .
( 27 ) مپ 2 : مرا گفت ازين بخور
( 28 ) مپ 2 + آن
( 29 ) متن و مج و بنياد - هم
( 30 ) مج : مىكردم