چه امير المؤمنين مرا استدعا فرموده است . و « 1 » روا نباشد كه يك ساعت اينجا مقام كنم « 2 » . پس گفت اى مناره « 3 » بگو آن « 4 » بند بيارند « 5 » . بياوردند و آهنگر را حاضر كردند و بند بر پاى وى نهادند « 6 » . غلامى را گفت تا او را در محمل نشاند « 7 » و من در طرف ديگر نشستم « 8 » و آن بزرگ هيچكس را « 9 » از غلام « 10 » و خدمتگار با خود همراه نكرد تا به ظاهر دمشق رسيديم « 11 » . در آن حال گشاده با من سخن مىگفت ، گذر ما « 12 » بر باغى نزه و بستانى خرّم افتاد در غوطهء دمشق مرا گفت : اين ديه و باغ از آن « 13 » منست و درين باغ انواع درختان غريب « 14 » است ، و چون از آنجا بگذشتيم به موضعى ديگر رسيديم « 15 » ديهى « 16 » از آن خوشتر ديدم « 17 » . گفت اين همه « 18 » ملك منست . از آنجا گذر ما « 19 » بر مزرعهاى نيكو افتاد . گفت : اين هم ملك منست . من اين كلمات « 20 » از وى استماع مىكردم و قلت مبالات او مىديدم در خشم مى « 21 » شدم « 22 » .
پس گفتم : مرا از كار تو عجب مىآيد ، چه « 23 » ترا معلوم است كه « 24 » امير المؤمنين مرا « 25 » به طلب تو فرستاده است و درين حال كه « 26 » از اهل و اتباع جدا گشتهاى « 27 » و مقيّد و تنها روى به حضرت امير المؤمنين
هامش
( 1 ) متن و مج : مرا
( 2 ) بنياد - و روا نباشد . . . كنم
( 3 ) مپ 2 - اى مناره
( 4 ) متن و مج - بگو آن
( 5 ) متن : بياريد ، مج : بيار
( 6 ) مپ 2 : او نهاد
( 7 ) متن - نشاند ، مج : رساند
( 8 ) متن و بنياد + و امير شهر را نديدم ، مج + و امير المؤمنين شهر را نديدم
( 9 ) مپ 2 - را
( 10 ) مپ 2 : غلامان
( 11 ) مپ 2 - و خدمتگار
( 11 ) مپ 2 - تا به ظاهر دمشق رسيديم
( 12 ) مج : من
( 13 ) مج - از آن
( 14 ) مج : انواع درخت
( 15 ) مپ 2 - گذر ما بر باغى نزه و بستانى . . . ديگر رسيديم
( 16 ) مپ 2 : تا به ديهى رسيديم ، مج - ديهى
( 17 ) مج - ديدم
( 18 ) مپ 2 - همه ، مج : هم
( 19 ) مج : مرا
( 20 ) مپ 2 + ها
( 21 ) متن - مى
( 22 ) مپ 2 - و قلت مبالات . . . شدم
( 23 ) مپ 2 : كه
( 24 ) متن + مرا
( 25 ) متن - مرا
( 26 ) مپ 2 - كه
( 27 ) مپ 2 : ماندهاى