قاعدهء دوم در بيان سخا و دهش و كرم است
بدان كه سخاوت و اعطا سبب نيكنامى و احسان ، و موجب دوستكامى و خجسته فرجامى است ، و در عقبا باعث شادكامى و رستگارى و نجات از مهايل عظيم است ، و هيچ صفت از آدميان به سخاوت نرسيده ، خصوص نسبت به سلاطين و اشراف كه صيت سخاوتشان بايد كه عالمگير گردد ، و سمند توفيق بذل « 1 » را در فضاى ميدان عالم به جستوخيز آورند ، و چون نور آفتاب در عالميان تابان و نافع باشند ، و در سراپردهء حشمت در جلوهگرى ، و با خورشيد خاورى دعوى برابرى ، و در اوج خوبى ، با ماه تمام ، لاف همسرى زنند ، و اذكار حميده خصال خود را از فلك دوّار بگذرانند تا كه استعداد سلطنت دنيا و عقبا به هم رسانند ، و بارى - عظم سلطانه - پادشاه خورشيدمنظر برجيسنظر فلك غلام مجرّه « 2 » اعلام را سالهاى بىشمار از سلطنت و جوانى دولت دو جهانى و خيرات تام و مبرّات عام و مملكت آباد و رعيّت دلشاد . تمتّع و برخوردارى دهاد !
هامش
( 1 ) . س : بذر .
( 2 ) . مجرّه : كهكشان .