مكُن در امورِ سياست شتاب / * ز راه تأنّى عنان بَر متاب 159
ملكِ معنى طلبى ، پيروىِ دلها كن / * لشكرت گر نبود ، ملكْ مسلّم نشود 151
مملكت از عدل شود پايدار / * كارِ تو از عدلِ تو گيرد قرار 57
مملكت معمور خواهى ، خلق را معمور دار / * وز سرِ ايشان بلاىِ ظالمان را دور دار 151
من آن باد رفتارِ دُلدُلْ شتاب / * ز بهرِ شما دوش كردم كباب 86
من از حاتم آن اسب تازىنژاد / * بخواهم ، گر او مكرمت كرد و داد 85
منگر به چشم خوار درين پابرهنگان / * نزد خرد عزيزتر از ديدهء سَرَند 39
مهرِ پاكان در ميانِ جان نشان / * دل مَده إلّا به جمعى سرخوشان 169
مهمّى كه بسيار مشكل بود / * به رِفْق و مدارا توان ساختن 167
ميازار مورى كه دانهكش است / * كه جان دارد و جانِ شيرين خوش است 133
نارِ خندان ، باغ را خندان كند / * صحبتِ مردانَت از مردان كند 169
نخست بار كه اقبال باز كرده درش / * درى ز خلد به روىِ جهانيان بگشاد 193
ندانم كه . . . طالبان را مدام / * رساند به مطلوب إلّا طلب 174
نماند حاتم طائى و ليك تا به ابَد / * بماند نامِ بلندش به نيكويى مشهور 83
نوشيروان عمارت باغى خيال داشت / * بو ذر جمهر گفت كه : اى شاه كامران ! 196
نهال باغ دولت دربر آمد / * جفاى خار محنت بر سر آمد 214
نه او را خزينه است و نه تخت و تاج / * نه باجش كسى مىدهد ، نه خراج 87
نه سروى در چمن بينم ، نه شمشاد / * كه او از ارّهء دهر است آزاد 197
نيارم شد البتّه اينجا مقيم / * كه در پيش دارم مهمّى عظيم 90
نياسايد اندر ديار تو كس / * چو آسايشِ خويش خواهى و بس ! 117
ولى آن را كه بَدفعل است و بدنام / * اگرچه زنده باشد ، مرده دانند 192
هان اى نهاده تيرِ جفا بر كمانِ ظلم / * انديشه كن ز ناوكِ دلدوز در كمين 144
هر آن نم كه ز ابْرِ بهاران بود / * بر انديشهء شهرياران بود 155
هرچند فكر مىكنم از هرچه در جهان / * نام نكوست حاصل ايّام آدمى 192
هرچه درين مايدهء خرگهى است / * كاسهء آلوده و دستِ تهى است 197
هر دعا كان به جناب تو فرستد دل من / * كرده باد از دل و جان روحِ امين آمينش 50
هر كريمى كه خوار دارد زر / * هر زمانى عزيزتر گردد 96