شيريندهنى ، نوش لبى ، ماهِ تمامى / * شيرين ذَقَنى ، سَرو قدى ، كبك خرامى 163
طمع آرد به مردان روىْ زردى / * طمع را سر بِبُر گر مَردِ مَردى 103
عاجز و محروم بينى ، مال بخش / * بىكس و مظلوم را امداد كن 112
عدل نورى است كزان ملك منوّر گردد / * وز شميمش همه آفاق معطّر گردد 53
عدو را به الطاف كردن به بند / * كه نتوان بريدن به تيغ آن كمند 75
عروس غنچه را نوشد عمارى / * كمر بربست گل در پردهدارى 170
علاجِ واقعه پيش از وقوع بايد كرد / * دريغ سود ندارد چو رفت كار از دست 74
عنانكش ، دوان اسبِ انديشه را / * كه در ره خطرهاست اين بيشه را 162
فرازِ تختِ حكومت نشستن آسان نيست / * در آن مقام بسى احتياط بايد كَرد 149
فرصت غنيمت است ، غنيمت شمار عمر / * زان پيش كان برون رود از دستْ ناگهان 191
فلك به مردمِ نادان دهد زمامِ مراد / * تو اهلِ فضلى و دانش ، همين گناهت بس ! 189
فلك را غير ازين خود نيست كارى / * كه گرداند جدا يارى ز يارى 199
قومى ملوك طبع كه از روى سلطنت / * گويى كز احترام ، سلاطين كشورند 39
كار تو از يارْ مُكَمِّل شود / * مشكلت از هَمنَفَسان حل شود 91
كارسازى نكوست در همه وقت / * سازگارى خوش است در همه جاى 166
كار كز اخلاص نَشُد بهرهور / * تركِ چُنان كار سزاوارتر 157
كدامين سرو را داد او بلندى / * كه بازش خم نكرد از دردمندى ؟ 198
كرم پيشه كُن كآدمىزاده صيد / * به احسان توان كرد ، وحشى به قيد 75
كزان خرج ار شود ، آخر سَر آيد / * وزين هرلحظه دخلى نو درآيد 152
كس نامَد از آن جهان كه پرسيم ازو / * احوال گذشتگان عالَم چون شد ؟ 200
كسى كو جفا و ستم مىكُنَد / * يقين است كو بيخِ خود مىكَنَد 144
كسى كو شد به نام نيك مشهور / * پس از مرگش بزرگان زنده دانند 192
كسى نيك بيند به هردو سراى / * كه نيكى رساند به خلقِ خداى 111
كم مباش از درختِ سايهفِكَن / * هركه سنگت زند ، ثمر بخشش 165
كه بد ظلمتِ ابر از پيش و پس / * به سوىِ رمه ره نمىيافت كس 86
كه تا هست حاتم در ايّام من / * به نيكى نخواهد شدن نام من 88
كه چون سست گرديد بيخِ درخت / * ز پاى اندر آيد بيكبار سخت 144